آموزش وردپرس
خانه / خاطرات درباره ی حملات موشکی،بمباران،توپخانه / مثل روز محشر (حادثه ی اصابت موشک به محله ی چولیان)

مثل روز محشر (حادثه ی اصابت موشک به محله ی چولیان)

         به مناسبت فرا رسیدن سالگرد حمله ی موشکی به دزفول و محله ی چولیان در تاریخ  ۱۳۵۹/۰۷/۱۶ مصاحبه ای با برادر بزرگوار، حاج محمد جعفری مهر عضو بسیج مسجد پاسداران صورت گرفت که متن صحبت های ایشان را به قرار ذیل می آوریم:

 

81

بنده عضو بسیج مسجد پاسداران بودم. شب ها گشت و ایست و بازرسی در سطح منطقه یعنی خیابان سی متری داشتیم و حفاظت از ورودی پل جدید هر شب از ابتدا شب تا صبح به عهده ی ما بود. من اکثراً پاسپخش بودم و به نگهبان های پل و پشت بام مسجد و درب ورودی و گشتی ها سر می زدم. آن شب به تاریخ ۱۶/۰۷/۱۳۵۹ در حال گشت زنی، رسیدم به نگهبانان پل، با موتور بودم. چراغ خاموش حرکت می کردم. بچه ها به من گفتند: چند دقیقه ای پیش ما بمان، ناگهان ضدهوائی ها بکار افتاد، من به آسمان خیره شدم. بلافاصله سه شیئ نورانی مثل اتوبوس روشنی، از گوشه ای از آسمان عبور می‌کردند. من خیال کردم هواپیماهای عراقی هستند. روشن و با سرعت پرواز می کردند. به پل شریعتی که رسیدند مسیر آنها عوض شد و هرکدام به سویی روان شدند. ناگهان صدای انفجارهای مهیبی کل شهر را لرزاند. صدای آژیر آمبولانس ها و ماشین های آتش نشانی به گوش رسید. مردمی که در خانه ها، سنگر و پناهگاه و شوادونها و بعضی هم در منازل بودند برای کمک به حادثه دیدگان، به خیابان سرازیر شدند و به دنبال نقطه ی انفجار می دویدند. من به سرعت جهت گرفتن خبر به طرف مسجد پاسداران حرکت کردم. دود سیاهی همراه با خاک و آجر و شیشه شکسته و سنگ، همه ی منطقه را فرا گرفته بود. محله ی چولیان و پشت مسجد پاسداران به تلی از خاک تبدیل شده و انگار صد سال است خانه ای نبوده است. بچه های بسیج مسجد پاسداران فریاد می کشیدند و کمک می‌خواستند. دیدم عده ای شهید شده و عده ای مجروح افتاده اند و عده ای زیر آوار مانده اند.
فوری برگشتم با موتور به بچه ها سرپل گفتم: برگردید مسجد پاسداران و محله ی چولیان را زده است. هوشنگ سازش که مسئول آن بچه ها بود، خانواده اش زیر آوار بودند. دو برادرش هم در مسجد شهید شده بودند و من هیچ اطلاعی نداشتم. فوری پل را رها کردند و به کمک برادران بسیجی و مردم محل آمدند. سیل جمعیت از کل دزفول با چراغ قوه و بیل دستی و دست خالی روی خرابه ها آمده بودند.
مثل روز محشر بود هرکس سراغ کسی را می گرفت. زمین پر از شیشه شکسته و سنگ و آجر بود، عده ای می گفتند: بمب اتم زده بعضی می گفتند: بمباران هوائی و یا زلزله آمده هرکس چیزی می گفت، بوی باروت سوخته و گرد و خاک همه را به سرفه انداخته بود. صدای ناله و آه و فغان و گریه و زاری زن و مرد و کودک و بزرگ که زیر آوار بودند بلند بود. گفتن تا دیدن این صحنه ها خیلی فرق دارد. تفنگ ها را تحویل دادیم و آنها را به شوادون بردند. هنوز تفنگ روی شانه ام بود، مرغ و خروسها زنده بودند و پراکنده در محل، اولین خانواده ای که سالم بیرون کشیده شدند حاج سلطانعلی ازله پور و پسران و همسرش بود، همان لحظه با خود گفتم: آیا جرم گفتن استقلال آزادی و جمهوری اسلامی همین است که مردم را در نیمه ی شب بمباران بکنند. شب وحشتناک و عجیبی بود. جوانی که تیرآهن قلبش را شکافته و شیرخواری که در کنار مادرش به خواب ابدی رفته بود. مردی که نیمی از بدنش بالای درخت و دستی که بالای سیم برق آویزان بود.
جوانی بنام علی خادم امام که عضو بسیج بود و همه ی خانواده اش پودر شده بودند. موشک در منزل آنها خورده بود و هیچ وقت اجسادشان پیدا نشد. حاج هوشنگ سازش که خانه اش در پشت مسجد بود، شش نفر از خانواده اش از جمله پدر و مادر و سه خواهر و همسرش شهید شده بودند و دو برادرش که در بسیج بودند. آنها هم در سنگر مسجد و خانه ی خدا شهید شدند.

0

آن شب سخت، هرطور بود با صبحی روشن به اتمام رسید. اخبار رادیو اعلام کرد شب گذشته شهر مقاوم دزفول مورد حملات وحشیانه ی موشک های دوازده متری زمین به زمین که وزن هرکدام ۲۰۰۰ کیلوگرم است قرار گرفته برای اولین بار در جنگ عراق علیه مردم غیرنظامی استفاده کرده که در نتیجه ۴۵ نفر شهید و ۳۰۰ نفر مجروح شدند. آن روز صبح تازه ما فهمیدیم که نه بمب اتم بوده و نه هواپیما بلکه موشک زمین به زمین نیروهای ارتش عراق بوده است. از پایگاه وحدتی با سگ های تربیت شده به کمک آمدند و تا سه روز بعد، بقیه اجساد پیدا شدند. ولی اجساد خانواده¬ی شهید مشهدی حمزه خادم امام هیچ وقت پیدا نشد و اجساد آنها پودر شده بودند. بعد از آن حادثه، خانه ای در خارج از شهر بخاطر پدر و مادرم کرایه کردم و همه به آنجا رفتیم. ولی خودم از شهر و بسیج جدا نمی شدم و تا پایان جنگ در بسیج ماندم. نکته قابل ذکر اینکه نماز جماعت و اذان و بسیج در مسجد پاسداران یک روز هم تعطیل نشد. با وجود اینکه پنج بسیجی، شهید شده بودند و تعدادی مجروح و مردم منطقه اکثراً شهید شدند بسیج شلوغ تر بود و مردم برای انتقام از مزدوران بعثی به جبهه ها می شتافتند.
شهدا سه روز بعد از محل و قتلگاه آنها محله ی چولیان و دو نقطه¬ی دیگر مثل سیاهپوشان و خیابان آفرینش تشییع شدند و با حضور مردم و خانواده ی شهدا تشییع شدند و به شهیدآباد دزفول به خاک سپرده شدند.

توضیح: محله ی چولیان دزفول یکی از محلات قدیمی این شهر می باشد که در زمان اصابت موشک، تمام یا اکثر منازل آن سنتی با سازه ی گل و خشت و دارای کوچه پس کوچه های تنگ و فراوان بوده است. آدرس این محله: خیابان شریعتی پشت مسجد پاسداران می باشد.

نگارنده: ناصر آیرمی

بر گرفته از کتاب جغرافیای حماسی شهرستان دزفول اثر غلامحسین سخاوت و ناصر آیرمی

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاطرات زنده یاد مادر شهید عبدالرضا نصیرباغبان در مورد حملات موشکی در دزفول

بسمه تعالی باخبر شدیم(۱۳۹۵/۲/۱۷) مادر شهید عبدالرضا نصیرباغبان دعوت حق را لبیک و به فرزند …

یک دیدگاه

  1. اشکم در اومد
    احسنت به شما دزفولی غیور و عاشورایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *