آموزش وردپرس
خانه / خاطرات درباره ی حملات موشکی،بمباران،توپخانه / حمله ی موشکی به محله ی چیتا آقامیر(۱۳۶۱/۸/۴)

حمله ی موشکی به محله ی چیتا آقامیر(۱۳۶۱/۸/۴)

11.

حمله ی موشکی به محله ی چیتا آقامیر(۱۳۶۱/۸/۴)

نزدیک غروب بود که موشک دوربردی به پشت مغازه های خیابان طالقانی , و روبروی محله ی چیتا آقامیر اصابت کرد که تمام آوار خانه ها و مغازه ها را به خیابان ریخت و راه را مسدود کرد. آن موقع من در داروخانه کار می کردم. از خیابان آفرینش وقتی خیابان طالقانی را نگاه می کردی از بس گرد و خاک شدید بود، اثری از خیابان به چشم نمی خورد. یک وقتی به یادم آمد که برادرم همین الآن اینجا بود و به طرف محل اصابت موشک رفت. چون گرد و خاک بسیار غلیظ بود زیرپوش خود را خیس کرده و روی صورت خود گرفتم و به طرف محل اصابت موشک حرکت کردم و برادرهایم جعفر و صادق را صدا می کردم که الحمدلله جواب مرا دادند و گفتند که ما سالم هستیم.

قبل از حادثه ی موشک، شاطر رحیم در داخل نانوایی کار می کرد و غلام اقتداری که عامل قند و شکر و برنج بود، مغازه داشت. همچنین غلام مفتو بود که مغازه ی لبنیاتی داشت و دیگر، پیرمردی بود که گوشه ای می نشست و سیگار می فروخت. اینها همه شهید شدند.

222

مغازه ی غلام اقتداری از کف تا بدنه همه از از موزاییک فرش شده بود و همه ی اینها روی او افتاده بود و در زیر آنها منفذی بود که صدای او به گوش می رسید. و ملتمسانه به محمدعلی سرشیری می گفت: محمدعلی تو را به خدا مرا بیرون بیاور. همان موقع لودر آمد و محمدعلی به راننده ی لودر گفت: مقداری از این خاک ها را از روی این بنده خدا کم کن. برای همین منظور، لودر آمد و با بیل خود مقداری از خاک ها را جابجا کرد که متأسفانه همه ی آوار بر روی غلام اقتداری ریزش کرد و او در زیر آوار خفه شد. ما هم که آموزشی در این زمینه ندیده بودیم، نتوانستیم او را نجات بدهیم. آن طرفتر یک ماشین پاترول دو درب بود که بچه ای در ماشین به دام افتاده بودند و ترانس برق بالای سر آنها به همراه تعدادی از ماشین های اطراف در حال سوختن بودند. روغن ترانس برق نیز به زمین می ریخت و شعله ها را بیشتر می کرد. به طوری که حدود پنجاه متر اطراف را کاملاً شعله ور می کرد و کسی جرأت نزدیک شدن به آنها را نداشت و این بچه در حالی که در داخل ماشین بود، به همراه بچه ای دیگر که در اثر موج انفجار موشک به داخل جوی آب کنار خیابان افتاده بود گریه می کردند و التماس می کردند و کمک می خواستند و متأسفانه در آتش سوختند و ما هیچ کاری از دستمان برنمی آمد.

رضا شهام که در مسیر خیابان طالقانی مغازه ی خیاطی داشت بین تیرآهن ها گرفتار شده و بدنش زخمی شده بود و این روغن های شعله ور ترانس برق بر زمین می ریخت و بدن و سر و صورت او را می سوزاند که به خواست خدا او را زنده خارج کرده و هم اینک از جانبازان جنگ تحمیلی است و قسمتی از صورتش را جراحی پلاستیک کرده است. همان موقع مردی بود به نام مسیح که گریه و التماس می کرد و سراغ دخترش را می گرفت که متوجه شدیم دختر مظلوم او در میان همین آتش ترانس برق و ماشین های اطراف گرفتار شده و کاملاً سوخته و از بین رفته بود. خود این آقای مسیح نیز زخمی شده و موج انفجار وی را گرفته بود و حرف های نامفهومی می گفت و اصلاً حال خوبی نداشت. ظاهراً قبل از اصابت موشک دختر خود را به خیابان آورده بود تا برایش خرید بکند که این اتفاق افتاده بود.

در این بین شاطر رحیم و غلام مفتو و محمدحسن کبابی در مغازه هایشان شهید شدند. به طور کلی، در این پیاده رو حدود هفت تا هشت نفر از مغازه داران و چندین نفراز رهگذران که بین آنها نیروهای سرباز نیز بودند، به شهادت رسیدند.

آقای محمود رفیعی که مغازه ی تعمیرات وسایل صوتی دارد زمانی که موشک زد به ما می گفت که کمک کنید درب مغازه ام را ببندم. من به او گفتم که نگاه کن ببین که در داخل مغازه جسد یک نفر افتاده است. ولی او در بین این غوغا ی اصابت موشک، متوجه افتادن این جسد در مغازه اش نشده بود. وقتی صورت او را از زمین برگرداندیم متوجه شدیم که محمود اگال است که او را سوار آمبولانس کردیم.

خاطره ی دیگرم از چیتا آقامیر، صبح هنگامی بود که یادم هست بچه ی دوچرخه سواری بود که بنا به گفته ی مادرش برای خریدن نان از نانوایی شاطر ختال آمده بود و وقتی موشک زد، از این بچه هیچ اثری پیدا نشد و فقط دوچرخه ی او درهم پیچیده در کناری افتاده بود.

مطلب مهم دیگر در شهر دزفول این بود که مردم دزفول بعد از این همه مصائب، فردای همان روز می آمدند و مغازه ها را باز می کردند و به زندگی روزمره ی خود می پرداختند و هیچ وقت شهر خالی از مردم نشد و اصلاً با موشک سازگار شده بودند و اصولاً بعد از هر حادثه ی موشکی طولی نمی کشید که کار بازسازی و مرمت با حمایت دولت صورت می گرفت. به طور مثال، همین مسجد  عبابافان که کاملاً در حمله ی موشکی ویران شد که با کمک اهالی محل و حمایت دولت، می بینید که کاملاً احیا شده است.

راوی: حاج محمدهادی امین داور

نگارنده: ناصر آیرمی

برگرفته از کتاب جغرافیای حماسی دزفول اثر غلامحسین سخاوت و ناصر آیرمی

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاطرات زنده یاد مادر شهید عبدالرضا نصیرباغبان در مورد حملات موشکی در دزفول

بسمه تعالی باخبر شدیم(۱۳۹۵/۲/۱۷) مادر شهید عبدالرضا نصیرباغبان دعوت حق را لبیک و به فرزند …

یک دیدگاه

  1. روحشان شادویادشان گرامی باد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *