آموزش وردپرس
خانه / دل نوشته / ذاکر طلایه دار

ذاکر طلایه دار

33شهید محمد گل اکبر

به نام خدا؛ پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود به رهروان صادق راه آنان .
فریب دشمن
ماهواره ها از آسمان و ستون پنجم از زمین جابجایی نیروها و یگانهای رزم ایران را رصد می کنند.
مخفی نگه داشتن زمان و منطقه ی عملیاتی کاری بسیار سخت و فوق تصور است.
بچه های اطلاعات و عملیات می دانستند هرجا که او هست، عملیات همانجاست.
جوان ریز نقش و بلند همتی که مجسمه ی شجاعت است و برای سخت ترین مأموریت های شناسائی اولین داوطلب.
بیست و سه سال سن داشت، بارها خانواده آستین بالا زده بودند تا بلکه از میان بهترین هایی که شناسایی کرده اند همسری مناسب برایش اختیار کنند و او سرباز زده و می گفت: اولویت اول امروز من جنگ است. من مال اینجا نیستم، کسی را گرفتار خودم نمی کنم.
رابطه ای نزدیک و صمیمی با مسؤل اطلاعات و عملیات قرارگاه کربلا داشت، در مأموریتی که فریب دشمن و مخفی نگه داشتن منطقه ی عملیاتی اولویت جدی قرارگاه بود، این مشهوریت و رابطه برایش دردسر ساز شد.
همه ی بچه های اطلاعات و عملیات قرارگاه می دانند که محمد گل اکبر هر جا که باشد همانجا عملیات است. فرماندهی اطلاعات و عملیات دقیقا به همین دلیل تصمیم می گیرد تا او را به جایی بفرستند که در نظر دارند دشمن را گمراه و متوجه آن منطقه نمایند.
تصمیم گرفته شد که گل اکبر را از منطقه ام الرصاص و اروند جدا کرده و به جزیره مجنون بفرستند. جایی که مدتی است تحرکاتی از سوی ایرانیان در جریان است و ظواهر امر حاکی از آنست که احتمالا عملیات آینده نیز از همین منطقه انجام خواهد شد !!
حضور محمد گل اکبر در منطقه ی جزیره مجنون گمانه زنی برای انجام عملیات در این منطقه را تقویت می کند، ناچارا این فریب اطلاعاتی باید صورت گیرد و حتی فریب دادن خود گل اکبر هم بخشی از نقشه است.
گل اکبر نمی خواهد فرصت طلایی را که چند سال است به دنبال آن است از دست بدهد، او اینبار کلی آرزو ردیف کرده و امیدوار است مزد جهاد پنجساله اش را بگیرد. شاید هم بشارت هایی به او رسیده باشد .
سرلشکر جانباز شهید دکتر حاج احمد سوداگر فرمانده وقت اطلاعات و عملیات قرارگاه کربلا می گوید: گل اکبر را صدا کردم، گفتم محمد، باید به جزایر مجنون بروی.
گفت: عملیات اینجاست و من هم اینجا هستم .
گفتم دلیلی ندارد که عملیات اینجا باشد، ما تقسیم کار کرده ایم، کمیلی فر آنجاست، تو هم باید آنجا بروی و شناسایی آنجا را برای عملیات آماده کنی .
گفت: گنجشک رنگ کرده ای و می خواهی به جای قناری به من بفروشی؟
زیر بار نرفت و نپذیرفت.

IMG-20140807-WA0002ردیف پایین از سمت چپ نفر دوم شهید محمد گل اکبر

ترفند سوداگر
سردار حاج احمد سوداگر می گوید: برای آنکه محمد گل اکبر را به جزایر مجنون بفرستم، مجبور شدم به ترفندی دست بزنم، لذا نامه ای خطاب به مسؤل محور جزایر برادر حاج غلامرضا کاج تهیه کردم.
گل اکبر را صدا کردم، گفتم: این نامه را می بری و به آقای کاج می دهی و تا جواب آنرا نگرفته ای بر نمی گردی.
تأکید کردم که نامه را به هیچ وجه باز نکرده و مواظب باشد، چنانچه حادثه ای پیش آمد یا نامه را بخورد و یا به هر شکلی معدوم کند.
محمد گل اکبر برای رساندن پیام و برگشتن به منطقه ی اروند عجله دارد، سریعتر از آنکه تصور شود خود را به جزایر مجنون می رساند، نامه را به کاج می دهد و منتظر جواب می ماند.
از جواب نامه خبری نیست، از تعللی که در تهیه پاسخ پیش آمده بشدت ناراحت می شود. نزدیک است دلخوری پیش بیاید.
گل اکبر حاضر نیست حتی وارد سنگر شود، همانجا دم در سنگر منتظر جواب می نشیند.
آقای کاج که از محتوای نامه مطلع می شود خطاب به گل اکبر از او می خواهد تا وارد سنگر شود تا متن نامه را برایش قرائت کند.
متن نامه: بنام خدا. آقای کاج؛ به محض رسیدن گل اکبر، ولو به زندانی شدنش او را در جزایر نگه دار؛ او حق برگشتن به منطقه ام الرصاص را ندارد.
برادر عزیز و گلم جناب آقای گل اکبر، شما مکلف به اطاعت از دستور هستید، حتما مصلحتی در کار است.
ومحمد گل اکبر که مدتها برای آماده کردن مسیرها در منطقه ی اروند تلاش کرده بود در حالیکه گویی در آن زمستان سرد یک پارچ بزرگ آب یخ روی سرش خالی کرده اند؛ روی زمین نشست و با تاثر و حسرت گفت: آقای کاج به حج احمد بگو کوله پشتی ام را برایم بفرستند.

IMG-20140807-WA0001

پا در رکاب
پیش از آنکه تهاجم علنی عراق در شهریور ماه پنجاه و نه صورت گیرد، به جمع نیروهای داوطلب ذخیره سپاه دزفول درآمد. از همان اوایل با چابکی فوق العاده و بی باکی مثال زدنی و سر نترسی که داشت، توانست جایگاه ویژه ای بین دوستان همرزم کسب کند.
زیرک؛ با مطالعه و دشمن شناس بود.
از مؤسسین جلسات قرآن و بویژه هیئت زنجیرزنی مسجد حجت ابن الحسن (عج) و اولین ذاکر و مداح این هیئت بود.
وقتی تصمیم می گرفت که کاری را انجام دهد اراده ی کافی برای انجام آن کار را به میدان می آورد. و معمولا تا به آنچه هدف گذاری کرده نمی رسید، دست از تلاش بر نمی داشت.
آنروزی که تصمیم گرفت به منظور ایجاد وحدت منطقه ای و رونق مذهبی محل، اقدام به تشکیل و راه اندازی هیئت عزاداری نماید با تهییج دوستان و بسیج اراده ها توانست به این مهم جامه عمل بپوشاند.
در سالهای بعد با کمک دوستان به تجهیز و توسعه ی هیئت پرداخت و امروز هیئت عزاداری و زنجیر زنی حجت ابن الحسن (عج) دزفول جزو معدود هیئت هایی است که علاوه بر مناسبت های تاسوعا و عاشورا در غالب ایام شهادت ائمه ی معصومین علیهم السلام بصورت زنجیرزنی به عزاداری می پردازد.
آخرین بخش از عزاداری هیئت زنجیرزنی حجت ابن الحسن (عج) در بازگشت از عزاداری در مسیرهای سنتی دزفول، عرض ارادات و پاسداشت یاد شهدا و بویژه محمد گل اکبر است، همه ساله هیئت درب منزل ایشان در رثای محمد و سایر شهدای مسجد نوحه سر داده و به عزاداری و عرض ارادت می پردازند.

ای ذاکر
مولا حسین
محمد گل اکبر
در یک دستت قرآن و
دیگری مسلسل
کفار بعثی از ترست
همه در وحشت
محمد
گل اکبر

به معنای کامل کلمه در همه صحنه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فعالانه حاضر و پادر رکاب بود.

مجاهد راسخ
علاوه بر پاسگاه های مرزی و جبهه های پدافندی، مناطق عملیاتی فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، مقدماتی والفجر، خیبر و بدر و اروند شهادت خواهند داد که محمد گل اکبر برای حمابت از امام امت و یاری دین خدا از هیچ کوششی دریغ نکرد.
زخمها و جراحات ناشی از تیر و ترکش، خانه نشینش ننمود و حتی با تن مجروح و با کمک عصا، جمع رزمندگان گردان بلال و اطلاعات لشکر و قرارگاه را ترک نمی کرد.

IMG-20140807-WA0003سمت راست شهید محمد گل اکبر و سمت چپ شهید محمد مهتدی

کوره پزخانه
محمد پسر بزرگ خانواده و معین و پشتیبان پدر در کار سخت کوره پزخانه بود. ولی با شروع جنگ بیشتر وقت او صرف بسیج و حضور در جبهه ها و شرکت در عملیات ها می شد و بار این کار سنگین بر دوش پدر و برادران نوجوان افتاد.
کوره آهک پزی داشتند، برای پخت سنگ آهک، می بایست پانزده شبانه روز شعله آتش برافرخته بماند.
لهیب آتش برای قلب مؤمن محمد تداعی آتش جهنم و بهانه ای برای تضرع به در گاه خداوند و پناه بردن دائمی به او از شر آتش است و چه زیبا با یاد آوری آن می خواند:
اجرنا من النار یا مجیر
در فرصت و فاصله ی قبل از آخربن اعزام از پدر خواهش کرد تا اجازه دهد کار هدایت و نگهداری آتش کوره پزخانه و پخت آهک را به جای پدر عهده دار باشد.
پدر قبول کرد و چه خوش خیال بود که گمان می کرد این اقدام محمد علامت علاقه او به تشکیل خانواده است .به گمان او شاید محمد بخاطر مجروحیت های قبلی قصد ندارد به جبهه برود، به مادرش سپرد تا در تدارک جستجو برای پیدا کردن یک عروس مناسب برای پسر باشد!!
ولی آنشب وقتی مصطفی آهوزاده، همرزم بسیجی اش اورا تا کوره پزخانه همراهی نمود؛ با مشاهده ی لهیب آتش که از فاصله چندمتری آزار دهنده بود با تعجب خطاب به محمد گفت: عجب گرمائی؟ محمد گفت: تازه این آتش دنیاست که ذکر دائمی اش پناه بردن به خدا از شر آتش جهنم است . با قیامت چه خواهیم کرد؟!!
راز درخواست او از پدر برای هدایت و کنترل آتش روشن شد.

مطیع امام
علیرغم آنکه مطمئن بود عملیات اصلی آینده در منطقه اروند است، با اینحال از هیچ کوششی برای تکمیل شناسایی ومطالعه برروی جزایر دریغ نمی کرد.
عباس همرزم و همسنگرش، سر به سرش می گذاشت: دیدی بالاخره گنجشک را به جای قناری بهت انداختند!!
محمد گفت: من به خاطر اطاعت از فرمان امام که اطاعت از فرماندهی را واجب می دانند، به دستور حاج احمد تن دادم و گرنه خودم مایل نبودم به جزایر بیایم.
آخرین شناسایی
عباس فراهانی بسیجی اهل تهران است که در جزایر مجنون معمولا محمد را در ماموریت های شناسایی ودیدبانی همراهی می نمود؛ می گوید: روز سیزدهم بهمن (۱۳۶۴) به همراه محمد از یکی از دکل های دیدبانی و شناسایی پایین آمدیم. به چند نفر برخورد کردیم که یکی از آنها سید روحانی جوانی بود که به نظرم از قبل با محمد گل اکبر آشنایی داشتند. به گرمی سلام و احوالپرسی کردند و محمد مشخصات و آدرس خودش را به او داد و قول گرفتند، همدیگر را از نزدبک در دزفول ببینند.
از آنها جدا شدیم، کمی که دور شدیم، محمد گفت: من مطمئن هستم که این آقا سید طلبه شهید می شود، چیزی هست که حتما باید به او بگویم.
گفتم: پس بر می گردیم؟
گفت: نه؛ شما همین جا بمان، من الان برمی گردم.

G0 (1959)ازسمت راست نفر چهارم ایستاده شهید محمد گل اکبر

بشارت و پرواز
محمد رفت و من از دور نگاه می کردم، وقتی به آن گروه نزدیک می شد، منتظر رسیدنش ماندند. دوباره باهم دست دادند و دیدم که خودش را در آغوش آن طلبه جوان و نورانی انداخت، در حالبکه در آغوش هم بودند. انفجار گلوله ای توپ؛ آن جمع را مثل برگ خزان به زمین ریخت، طلبه ی جوان همانجا به شهادت رسید و محمد هم که اندک رمقی داشت در بیمارستان صحرایی آسمانی گردید.
طلبه ی جوانی که محمد بشارت شهادت را به او داد و خود نیز همراهش به ملکوت اعلی پر کشید برادر سید امیرحسین چتر نور فرزند سید عبدالله متولد ۱۳۴۷از آستانه اشرفیه بود.
نامشان جاودان، رسمشان ماندگار و راهشان مستدام و پر رهرو باد.
نگارنده: علیرضا زمانی راد

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی بی آنکه مرا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *