آموزش وردپرس

موشک سومی

80756_855شهید حسن بویزه به همراه مادر شهیدش

موشک سومی

به عنوان بسیجی در پایگاه مقاومت بسیج مسجد امام حسن عسکری (ع) مشغول به خدمت بود. در جبهه ها و عملیات ها خودش و برادرانش شرکت می کردند.

به دلیل ایثارگری و فداکاری و مسئولیت پذیری و اخلاق اسلامی به عنوان فرمانده ی جبهه و پایگاه، مورد قبول واقع گردید. شرط پذیرش مسئولیت در فرماندهی پایگاه، آزادی اختیار و شرکت در عملیات ها بود.

در تاریخ ۱۳۶۲/۷/۲۹ آمد و از من مرخصی گرفت به تهران برود، بلیط قطار تهیه کرد، خداحافظی و سفارشات لازم را کرد. عصر مورخ۱۳۶۲/۷/۳۰ به ایستگاه راه آهن اندیمشک رفت.

متجاوزین بعثی دو موشک ۹ متری به دزفول شلیک کردند، موشک اولی به مسجد جامع دزفول؛ قدیمی ترین مسجد دزفول و حمام عمومی اصابت کرد. و موشک دومی به حسینیه لاستیک بران.

حسن صدای شلیک موشک ها را شنید، تماس گرفت ببیند موشک به محل بسیج و محل زندگیش اصابت کرده یا نه.

یاد شرطش افتاد، آزادی اختیار، در زمان های نیاز در صحنه باشم، سفر را نیمه تمام گذاشت، به دزفول برگشت، با حالتی پریشان از دیدن اجساد شهدا و مجروحین به کمک آسیب دیدگان شتافت و سپس با لباس های خونین از جراحات آسیب دیدگان حادثه به منزل رفت. اما موشک سوم[۱] به منزل حسن اصابت کرد. حسن به همراه برادرش محمدعلی و مادرش و دیگر اعضای خانواده اش شهیده طاهره[۲] و صغرا همگی شربت شهادت نوشیدند. همه می گفتند حسن به تهران رفته است. خانواده و برادران و دوستان و همسایگان و همرزمانش وقتی جسم مطهرش را دیدند باور نمی کردند حسن باشد.

او چند ساعت پیش خداحافظی کرد تا به تهران برود، ولی سفرش ابدی شد.

روحش شاد.

[۱] ۱۳۶۲/۲/۳۰ حملات موشکی به محله قلعه دزفول.
[۲] حسن بویژه، محمد علی، طاهره، صغرا بویژه شهدای حملات موشکی عراق در تاریخ ۶۲/۷/۳۰ همگی خواهر و برادر بودند.
[۳] شهید حسین بویژه شهید دیگر همین خانواده در عملیات والفجر۸ در تاریخ ۱۳۶۴/۱۲/۵ جبهه آبادان.

 برگرفته از کتاب شهر مقاومت اثر غلامحسین سخاوت

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاطرات زنده یاد مادر شهید عبدالرضا نصیرباغبان در مورد حملات موشکی در دزفول

بسمه تعالی باخبر شدیم(۱۳۹۵/۲/۱۷) مادر شهید عبدالرضا نصیرباغبان دعوت حق را لبیک و به فرزند …

۱۱ دیدگاه

  1. ناصر مسعودی

    درعملیات فتح المبین در پادگان دو کوهه رفتم از رزمندگان فیلم بگیرم جمعی را اوردند که احتمال شها دت انها می رفت یکی هم حسن بویزه بود مصاحبه گرفتم خیلی از انها شهید شدند حسن نور چهره اش خبر از خدائی بودنش میداد دنیا بداند دزفول فرزندانش در جبهه ومادرانش وپدرانش درشهر با توپ وموشک شهید شدند وخانواده شهدا بویزه یک نمونه ان است مابه شماافتخار می کنیم برادران خسته نباشید

  2. مجتبی آیرمی

    باسلام وتشکر ازکلیه دست اندرکاران پایگاه فرهنگی رایحه بخصوص عمو ناصر عزیزم
    واقعا من به عنوان یک جوان ازمطالب این پایگاه استفاده میکنم
    موفق و سربلند باشین.

  3. حسنعلی برنجی

    این خاطره امروز فقط یک خاطره است فردا میشود سند افتخار تاریخ کشور شابد نسل سوم ما اینها را افسانه بگو یند مادری وخواهری وبرادری ورزمنده مجروح بز گشته از جبهه ای در کنار هم در دفاع از اسلام با موشک ۹متری در منازل خود زنده به گور شوند وحسین یادگار شهدا به جبهه برود واو هم شهید شود برادرم بنویس بر خمینی ره ویارانش چه گذشت ازبزچسب ناحق نهراسید خدا با ماست دعای بازمندگان شهدا شما را کافی است سایت را در راه شهدا وولایت دیدم موفق باشید

  4. حمید پاینده داماد خانواده شهید بویزه

    من به نمایندگی از طرف خانواده شهیدان بویزه از برادران سایت رایحه بخصوص عزیزان دلم ونور چشمانم حاج ناصر ایرمی وحاج غلام حسین سخاوت که خدا توفیق ادامه راه شهدا را به شما داده تشکر میکنم شما شاید ندانید با یاد شهدا وثبت خاطرات انها چقدر موجب شادی دل بازمندگان میشوید واکثر به دعا گوئی شما مشغولند یک سخن با مسئولین فرهنگی دزفول دارم نگاهی به دیگر شهرها واستانها بکنند چقدر یادمان شهدا دارند راهیان نور ومدارس دانشجو یان نسل سومی ها چقدر از این مقاومت ها وایثارها را میدانند اثار با ستانی پل قدیم اسیب ها حمام کرنسیان ایا یک محل موشکی بمباران شده نباید سناسه دار میشد ودر ب ورودی شهر نصب میشد هنوز دیر نشده شهر نموته ایران شهر مقاومت کو فیلم ها وکتاب ها ویادمان ها وسریال ها یش خدا نگهدار

    • سلام بر برادرمان حاج حمید پاینده
      کلیه ی تلاش دست اندرکاران سایت رایحه بر این است تا جایی که بتوانیم مرحمی هر چند کم، بر دل خانواده های معزز شهدا بگذاریم. ان شاءالله. با تشکر از شما

  5. فرهاد بنی نجار

    شهید حسن بویزه هم محله ای ودوست من بود او ادم چند بعدی وشجاع وغیرتی وعاشق اسلام وامام وانقلاب بود مسول جلسه قران نو جوانان وبه شدت از گروهک ها متنفر بود ساعت ها با ما ها حر ف می زد وروشنگری می کرد تا جوانی منحرف نشود من شهدا حسن و حسین و محمد علی ومادر وخواهرشان را مثل خانواده خودم دو ست دارم حسن جان همیشه درقلب من جای دارید مارا دعا کنید با شپاس از سایت رایحه

  6. محمد فرهاد زاده

    مردم دزفول به فرمان امام ره و ایت الله قاضی ره وعلما در شهر مندند شهید ومجروح دادند حالا نوبت مسئولین دزفول خضوصا شورا شهر شهرداری بنیاد شهید بسیج وسپاه لشگر ۷ ولیعصر عج است با ساخت یادمان باعث دلگرمی بازمندگان شهدا شوند که بنده شخضا نا امید هستم چرا که دراین ۳۵ سال کاری نکردند دست بوس مدیر ان سایت رایحه هستم سرباز کوچک ولایت محمد فرهاد زاده

  7. با سلام و ادب و احترام خدمت حاج ناصر عزیز
    خاطره زیبایی است. بنده حسن و حسین بویزه را از عملیات محرم می شناختم و از نزدیک با آنها دوست و همرزم بودم.
    با توجه به صحبتی که با شهید حسین بویزه بعد از شهادت حسن و خانواده اش داشتم اینگونه تعریف می کرد: حسن در حال سوار شدن به قطار بوده که صدای موشک را می شنود و از قطار پیاده می شود و به دزفول برمی گردد و برای کمک به حادثه دیده ها مستقیم به مسجد جامع می رود. در حال کمک کردن است که اعلام می کنند بیل و کلنگ نیاز داریم ، حسن بلافاصله به خانه می رود و بیل و کلنگی که در خانه دارند برمی دارد. حسین می گفت به حسن گفتم کمی صبر کن کفشهایم را بپوشم با هم برویم ، که چند لحظه بعد همه جا تیره و تار می شود و حسین به یک طرف پرت می شود و دستش می شکند. چشمهایش را که باز می کند می بیند همه خانه خراب شده و مردم در حال جستجوی شهدا و مجروحین هستند. حسین را به بیمارستان منتقل می کنند و شهدای خانواده بویزه را از زیر آوار بیرون می آورند که متوجه می شوند حسن هم در حیاط منزل بوده و شهید شده است.
    والعاقبه للمتقین – یاحسین (ع)

    • علیک السلام حاج علیرضای خودمان
      در مصاجبه ای که با خواهر شهیدان، بویزه داشتیم صحبت شما را تایید می کند. طیب الله

  8. علام حسین سخاوت

    ان روز مورخ ۳۰ /۷/ ۶۲ ساعت ۵/۳۷ دقیقه جمعه درمنزل بودم صدای وحشتناکی شهر را به لرزه در اورداز بالای پشت بام نگاه کردممرکز شهردود بلند بود بامو تور به صحنه امدممسجد جامع وحمام کنار ان به معنی واقعی حمام خون شده بودحدود چهل سر باز شهید شده بودند محمد علی سر شیری باشجاعت قطقات شهدارا جمع می کردامبولانس اجساد را میبرد مردم سیل اسا دور مسجد وحمام بر سر وسینه می زدند ساعت حدود شش عصر شده بودصدای دو انفجار با فاصله چند دقیقه دوباره شهر را به لرزه در اورد دوتوده بزرگ درمحله قلعه بلند شد دومی حسینیه لاستک بران وسوی منزل شهدا بویزه بود با پای پیاده روی صحنه امدم وفا جعه رادیدم خاطره فوق مشا هدات خودم از ان روز است وسال ۸۹ با خواهر شهدا مصاحبه کردمکه مغایرتی با مطلب بنده نداردودر کتاب جغرا فیای حماسی دز غول موجود است شهید حسین را بجای حسن در مسجد امام حسن عسگری ع گذاشتم وچندین بار حادثه را برایم تعریف کرده بود یا علی مددی کن ممنون از لطف دوستان

پاسخ دادن به زارع لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *