آموزش وردپرس
خانه / دل نوشته / حکایت گنجشک و قناری

حکایت گنجشک و قناری

۱۳ بهمن سالروز شهادت کسی است که هر جا

همانجا عملیات بود.

او پیش قراول شهیدان عملیات والفجر ۸ بود

اما در جزیره مجنون.

“آقای کاج ، به محض رسیدن گل اکبر ، ولو به قیمت زندانی کردنش او را در جزایر نگهدار و حق برگشتن به منطقه ام الرصاص را ندارد! “

38621547677593282152

محمد گل اکبر از بچه های اطلاعات و شناسایی بود. رابطه نزدیکی بین من و او وجود داشت. بچه های اطلاعات و عملیات می دانستند که هر جا او هست، عملیات همان جاست. تصمیم بر این شد تا او از منطقه ام الرصاص و اروند کنده شده و به جزایر مجنون فرستاده شود. لذا به او گفتم: باید به جزیره مجنون بروی!

 گفت: عملیات اینجاست و من هم اینجا می مانم.

 گفتم: دلیلی ندارد عملیات اینجا باشد ، ما تقسیم کار کرده ایم (شهید) علی کمیلی فر آنجاست ، تو هم باید آنجا بروی و برای عملیات آماده بشوید.

 گفت: گنجشک رنگ کرده ای و می خواهی به جای قناری به من بفروشی؟

 نپذیرفت. در آخر مجبور شدم به ترفندی او را روانه کنم! نامه ای به آقای کاج، مسئول محور جزایر مجنون نوشتم و دادم دستش گفتم: این نامه را می بری و به دست آقای کاج می دهی و تا جواب نامه را نگرفتی برنمی گردی. هیچ کس هم حق ندارد نامه را باز کند و اگر اتفاقی افتاد و یا درگیر شدید نامه را بخور یا به شکلی از بین ببر!

 نامه را برده و تحویل آقای کاج داده بود. بعدها پیگیر شدم، کاج گفته بود برو داخل سنگر تا نامه را بخوانم. او گفته بود می خواهم جواب نامه را بگیرم و ببرم ! کاج می گوید: بگذار نامه را بخوانم بعدجواب می دهم. بعد از رفتن محمد به سنگر و خواندن نامه، آقای کاج به سنگر رفته و به او می گوید: حالا نامه را برایت می خوانم. حاج احمد نوشته است:

 “آقای کاج، به محض رسیدن گل اکبر، ولو به قیمت زندانی کردنش او را در جزایر نگهدار و حق برگشتن به منطقه ام الرصاص را ندارد! “

 بعد کاج می گوید آزاد نمی شوی مگر قول بدهی حرف ام الرصاص و اروند را نزنی!…

 در آخر نامه نوشته بودم شما مکلف به اطاعت از دستور هستید، حتما مصلحتی در کار است. بعد از مدتی، نامه ای برایم نوشت به این مضمون:

 ” شما دستور داده بودید و من باید اطاعت می کردم… “

 از خاطرات سردار شهید حاج احمد سوداگر

  به نقل  از کتاب: جاده های سربی

و سر انجام محمد گل اکبر که در تقدیرش

 شهادت در جزایر مجنون برایش رقم خورده بود

 در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۳۶۴ به آرزوی دیرینه اش که همانا شهادت بود رسید.

منبع: وبلاگ رهسپار قدیمی

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی بی آنکه مرا …

۲ دیدگاه

  1. باسمه تعالی .باعرض سلام وادب .اجرکم الی الله .همیشه یادوبیان خاطرات شهدای عظیم الشأن که درراه انقلاب ودفاع ازاسلام شهید شده اند باعث مصمم شدن ما وحرکت استوارتردرراه سرخ امام حسین (علیه السلام ) خواهدشد. اگرتک تک آحاد این ملت کمی باخودوخدای خود خلوت نموده وتکیه برنفس زکیه نمایند ضمن اینکه احساس مسوولیتشان نسبت به خون شهداء ارتقاء بخشیده خواهدشد حلاوت وشیرینی اتحادواعتصام را برای با چندم خواهندچشید.اگرکمی بخودمان بیاییم ومسوولیت سنگینی خون شهدای عزیز بردوشمان را شدیدا احساس خواهیم کرد آنگاه هیچگاه به اسم اسلام پشت به اسلام نخواهیم نمود . هیچگاه پشتیبانی ظاهری وباطنی خودرا ازولایت مطلقه فقیه واطاعت بی چون وچرا ازمعظم له را کنارنگذاشته و فراموش نمی کنیم . بهرحال بنده به نوبت خود از شما وهمچنین راویان خاطرات تشکر مینمایم .انشاء الله خداوندتمام شهدای اسلام وانقلاب را با شهدای کربلا محشور فرماید . آمین یا رب العالمین . صلوات

    • علیک السلام
      از لطف شما سپاسگذاریم. و همچنین از زحمات جنابعالی جهت ارسال آثار با ارزش و خاطرات ناب دوران انقلاب و دفاع مقدس صمیمیانه تشکر می نماییم.
      ان شاءالله در پیشگاه با عظمت حق تعالی رو سفید باشیم و نیز شرمنده ی شهدای عظیم الشان نباشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *