آموزش وردپرس
خانه / دل نوشته / همسفر با فرشته ها(شعر)

همسفر با فرشته ها(شعر)

13921211000791_PhotoL

همسفر با فرشته ها (شعر)

اشاره:

اسفند ماه که از راه می رسد خاطره حادثه ای در دلها زنده می شود که همچنان با گذشت سالها زنده و دلخراش است.

دزفول در طول سالهای جنگ تحمیلی, حوادث و وقایع زیادی به خود دید که هر کدام از آنها می توانست کمر ملتی را خم کند اما دزفول ایستاد و مانند کوههای سر به فلک کشیده سردشت و شهیون پا برجاماند و همواره زندگی و طراوت را همچون رود خانه زیبای دز به میهنش هدیه کرد.

 دزفول اما در بین این حوادث داستان اتوبوس شهادت را که برای اولین بار رزمنده هنرمند جناب آقای محمد حسین درچین در مراسم تشییع شهدای این واقعه بر زبان جاری ساخت از یاد نمی برد.

یاد پنجم اسفند ۱۳۶۴  و بمباران اتوبوسی با گروهی از رزمندگان از جمله رزمندگان بلال, همواره در خاطره ها زنده است.

در نگاهی به اسامی مبارک  نورانی شهدای این حادثه که همزمان دزفول و گردان بلال  را خم کرد نکته ای دیده می شود که عجیب است و مثال زدنی.

نکته این است که در بین این شهدای عزیز, کسانی که برادر شهید بوده اند به خوبی به چشم می خورد.

شهید محمود دوستانی برادر شهید علی دوستانی

شهید حسین بویزه برادر شهیدان حسن, محمد علی و صغری بویزه و فرزند شهیده طاهره سقا  

شهید امیر ناجی شهید حسین ناجی

شهید ریاض صفار برادر شهید حسین صفار

و برادران شهید عبدالرضا و منصور بصیری فر که ساکن اندیمشک بودند اما در این حادثه هر دو با هم به شهادت رسیدند و در شهید آباد دزفول درکنار چند تن از خانواده مادر ی شان به خاک سپرده شدند.

مادران این شهدا چه کشیدند و چه می کشند نمی دانم اما لابد سخت است چون هر روز و ساعت آنها شکسته تر و پیر تر می شدند و بسیاری از آنها طاقت نیاوردند و چند سال پس از شهادت عزیزانشان به دیدار آنها شتافتند.

اینک به پاس صبر و بردباری تمامی مادران شهدا به خصوص مادرانی که دو یا چندتن از عزیزان خود را  تقدیم امام و انقلاب کردند شعر زیر را تقدیم می کنم.

اگر چه در برابر آنهمه  ایثار آنها هیچ نیست.

 شب شد و دفترم معطر شد

با  شما و پرنده های شما

  مثل این دو برادر امشب باز

بوسه دارم به دست و  پای شما

————-

دو کبوتر دو بلبل سرمست

بال در بال هم سفر کردند

اشکهای تو را  ز دیده روان

داغهای تو تازه تر کردند

————-

جانشان بی قرار پرواز  و

روحشان تشنه شهادت بود

بالشان رنگ سرخ لاله گرفت

در غروبی که رنگ غربت بود

————-

دو برادر دو عاشق بی تاب

همسفر با فرشته ها رفتند

یک ندا  از حسین (ع ) تا آمد

هر دو  زایر به کربلا رفتند

————-

قلبشان خانه ولایت بود

ذکر شان نام حضرت زهرا

کرده ای شان به راه حق هدیه

به امید  شفاعت زهرا

————-

دو بهاری که تازه سبز شدند

 پرپر از سیلی خزان شده اند

تو خودت دیده ای که گلهایت

دو ستاره در آسمان شده اند

————-

سر نهادند عاشقانه ببین

دو جوانت به راه عاشورا

چون جوانان زینب این دو شدند

جان نثار سپاه عاشورا

————-

با شهیدان خود سخن گفتی

در کنار دو سرو شمشادت

تاهمیشه به گوش ما جاری است

نغمه های ” شهید آّباد “ت

————-

افتخاری برای  دزفول است

بردباری و صبر تو مادر !

سرفراز از تو مانده اندیمشک

از تو و  این دو یار و همسنگر

————–

در بهاری که با خود آوردند

باز روییده باغ , یاس دعا

مادر قهرمان این دو شهید !

از شما دارم التماس دعا …

————-

۱۳۹۳/۱۱/۲۵

 منبع: وبلاگ تا ماه راهی نیست

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی بی آنکه مرا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *