آموزش وردپرس
خانه / دل نوشته / دوباره اسفند..دوباره یک “یاد”

دوباره اسفند..دوباره یک “یاد”

روزهای سرد و سست اسفند که می رسد، دل آشوب عجیبی دارم.. دل آشوبی از جنس یک یاد..

یاد مردان خیبر و بدر، یاد مردان  سفر کرده و یاد همیشه زنده برادرم ” غلامعلی”

هر اسفند با خود کلنجار می روم که بنویسم یا ننویسم……بنویسم از روح بزرگ و ملتهب ” غلامعلی” یا بماند پس از نوشتن دیگر برادرانم…

 با خود می گویم ” سید محمد موسوی ” تنها پسر خانواده بود، جوانی خوش سیما با محاسنی کم پشت که بارها او رادر منزل پدری می دیدم.. آخرین بار در مسجد امام حسین(ع) آرام قرآنی برداشت و به دست حجت الاسلام غفاری- امام جماعت مسجد- داد و گفت: حاج آقا استخاره می خواهم… او با استخاره راهی خیبر شد و در سال ۶۲ پرواز کرد.. می دانم او غریب است…

“سیف الله کریم پاپی” هم بچه مسجد خودمان بود، عضو پایگاه بسیج امام حسین(ع) خانواده ای بسیار کم توقع که حتی سرپناهی هم نداشتند.. آن روزها اگر حاج خسرو غفاری که ریاست بنیاد شهید اندیمشک را برعهده داشت و خود پدر شهید نیز بود، همت نمی نمود خانواده سیف الله کریم پاپی باید در اتاقی از گوشه مسجدی در انتهای زبیا شهر گذران زندگی می نمودند…. آری شهید سیف الله کریم پاپی هم غریب است… او هم در اسفند ۶۲ به وصال محبوب رسید…

حال من می مانم و غربت این دوستان، نمی دانم حال اکنون باید از برادر عزیزم ” غلامعلی ” بنویسم یا نه…

امسال از همه برادران شهیدم اجازه می گیرم و به دست نوشته ای از “غلامعلی” بسنده می کنم …تا سال آینده حضرت دوست چه خواهد…..روحش شاد ، همو که در اسفند ۱۳۶۲ به آسمان رسید و در آذر ۱۳۶۹ در آرامگاه ابدیش ماوا یافت..

!cid_000601d04b6d$2cd96eb0$6553140a@new2996bf60a3f

خا طرات دوره ی آ موزشی دوره ی پاسداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

 سه شنبه ۶۲/۱۰/۱۳ ساعت ۷/۲۳ پادگان غیور اصلی اهواز

       بسم الله الرحمن الرحیم

  روز دوشنبه ۶۲/۱۰/۵ غروب بود که برادر خلف درب را به صدا در آورد. وقتی خارج شدم بعد از سلام گفت که روز سه شنبه یعنی فردای آن روز آماده شده۵/۷ صبح بیا سپاه برای اعزام به دوره. خیلی خوشحال شدم. یادم می آید آن شب خیلی خوشحال بودم. ولی یک ناراحتی در همسرم و حتی خودم وجود داشت آن هم جدا شدن ما برای مدت کوتاه یا چند هفته یا چند ماه بود. آخر هنوز یکی دو ماه بیشتر از ازدواج ما نگذشته بود. اما موقعی که رضای خدا پیش بیاید و هدف الله شد دیگر این مسایل را باید تحمل کرد. آن گاه تحمل شیرین است با همه ی تلخی دوری و امیدوارم که خداوند قربت الله را قبول کند.

  صبح زود بلند شدم با کمک همسرم لباسهایم را آماده کردم و بعد از صرف صبحانه و خداحافظی به طرف سپاه آمدم. ساعت ۷/۳۵ دقیقه بود که به سپاه رسیدم. مدت چند ساعتی درگیر آن طرف و آنطرف رفتیم برای گرفتن وسیله. بلاخره ساعت حدود ۱۰/۵ بود که با چند از دوستان عبدالعباس ذرافشان صادق عباسی محمد دلبوث که همه هم دوره بودیم و حسین جلالی که ما را میبایستی معرفی می کرد و دو تن دیگر از برادران سپاه به طرف اهواز با یک پیکان حرکت کردیم.

 ساعت ۱۲/۵ الی ۱ بود که در اهواز گلف رفتیم. بعد از نهار و خواندن نماز و انجام کارهای اولیه ساغت ۳ یا بیشتر بود که به طرف پادگان غیور اصلی حرکت کردیم. بلاخره ساعت ۴/۵ بود که به آنجا رسیده برادران که برای معرفی و همراهی ما آمده بودند برگشتند. حال در یک پادگان تنها و سرگردان و نا آشنا بودیم. یکی از برادران آشنا را دیدم و با او دوست شده و او هم مثل ما برای دوره آمده بود. شب اول سرگردان بودیم و در یک آسایشگاه خلوت که چیزی نداشت چند پتو گرفتیم و خوابیدیم.

منبع: وبلاگ روشنای صبح

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی بی آنکه مرا …

۳ دیدگاه

  1. سلام و درودما تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج) وهمچنین شهدای انقلاب که سال ۴۲ آغاز و هنوز نیز یکی پس از دیگری به لقاء الله می پیوندند. به نظر بنده بیشتر شهدای شهرمقاوم و شهیدپرور دزفول و اندیمشک بین شهداء اسوه ونمونه بوده اند همانطور که مردم این دیار دارالمؤ منین اینچنین بوده اند . بیاد شهداء قرائت بفرمایید یک سوره حمد و هفت بارسوره توحید .صلوات . دعا برای تعجیل درظهور حضرت بقیه الله (عج) وهمچنین سلامتی مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (دام ظله العالی) ونابودی دشمنان داخلی و خارجی انقلاب یادتان نرود . صلوات

  2. مهرداد حاتمي

    به نام خدا
    با سلام:

    حقیقتاً همان طور است که گفتید ،شهدایی که نام بردید به نوعی گل سرسبد پایگاه امام حسین شهرستان اندیمشک بودند شهیدغلامعلی اسلامی پور،شهیدی که دغدغه های او درجهت اسلام وانقلاب وآرمانهای حضرت امام زبان زد خاص وعام یود،شهیدی بی ادعا که با پاکی قلبش در عملیات خیبر به مراد خود رسید.اما آن دوشهید دیگر شهیدان سید محمد موسوی وسیف الله کریم پاپی که در وهله اول زندگی ساده آنان و بی توقع ای آنان چشمگیر بود.واینکه هردوی آنان تک فرزند پسر خانواده بودندکه در این سفر در عملیات خیبر شهید غلامعلی اسلامی پور را همراهی کردند روحشان شاد.

  3. سلام کسی میدونه پادگان غیور اصل که قبلآ نزدیک اهواز بوده هنوز هست یا نه؟ چون پدرم در این پادگان سرباز بود و مه برای کسری خدمت سربازی میخوام آدرس پادگان رو بدونم خواهشآ هرکی میدونه کمکم کنه خدا خیرش بده اینم شمارمه۰۹۱۸۹۴۷۴۵۸۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *