آموزش وردپرس
خانه / خاطرات دفاع مقدس / برای شهید علی رنگ

برای شهید علی رنگ

photo_2016-08-31_22-21-40

اولین پاسدار دزفولی که در عملیات بیت­ المقدس یک دستش قطع شد و با همان حال دست بریده را با خود به عقب حمل کرد و سپس تا پایان جنگ با یک دست به عنوان فرمانده­ی واحد توپ­خانه­ ی لشکر ۷ ولیعصر (عج) در جنگ باقی ماند و در پایان جنگ به سنگر دانشگاه راه یافت و مهندس شد و در خاتمه بر اثر ترکیدن اپانتیس خود، به دیار باقی شتافت: مهندس شهید علی رنگ، متولد ۱۳۳۹

در ساعت ۲ بعدازظهر روز سوم خرداد ۱۳۶۱، پس از ۲۴ روز رزم بی­ امان، خرمشهر به طور کامل آزاد شد و پرچم پر افتخار الله اکبر بر فراز مسجد جامع و پل تخریب شده ی خرمشهر به اهتزاز درآمد و این شهر مقاوم که پس از ۳۵ روز پایداری و مقاومت در ۴ آبان ۱۳۵۹ به اشغال دشمن درآمده بود پس از ۵۷۸ روز(۱۹ ماه) اسارت بار دیگر به آغوش گرم میهن اسلامی بازگشت.

رزمندگان اسلام در اولین اقدام نماز شکر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه کردند خبر آزادسازی خرمشهر به سرعت در همه جا طنین افکند و ملت مسلمان ایران را که مدت­ها در آرزوی شنیدن چنین خبری بودند غرق در شادی و سرور کرد و امام خمینی (ره) آزادی خرمشهر را فوق تصور انسان خواند و فرمود: فتح خرمشهر فتح سرزمین نیست فتح ارزش­های اسلامی است و خرمشهر را خدا آزاد کرد. شما رزمندگان اسلام دست قدرت حق بودید که از آستین شما بیرون آمد.

در این عملیات فررزندان غیور دزفول در قالب گردان و گروهان شرکت داشتند. برادر پاسدار علی رنگ که به عنوان نیروی تکاور و تیر انداز در گردان­های رزمی شرکت داشت بر اثر اصابت ترکش خمپاره ی بعثی­ها دست چپ او از ناحیه آرنج قطع می­ شود او با دست دیگرش دست قطع شده را گرفته در حالی که اسلحه به گردنش آویزان بودبا دویدن به عقب بر می­گردد و خود را به نیروهای امدادگر می­رساند، از او سوال کردم چرادست قطع شده را با خود به همراه آوردید: می­گفت اول اینکه اعضای قطع شده مومنین حرمت دارد و نباید در بیابان رها شود، دوم اینکه فکر می­کردم و امیدوار بودم که پزشکان ایرانی بتوانند دوباره آن را به بدنم پیوند دهند. اما خونریزی زیاد و زخم عمیق مانع پیوند شد. برادر علی رنگ پس از این واقعه جبهه را رها نکرد و تا پایان دفاع مقدس به عنوان فرمانده واحد توپ­خانه در لشکر ۷ ولی عصر (عج) در جبهه­ ها باقی ماند و پس از پایان جنگ در سنگر علم و دانش وارد شد و لیسانس گرفت سپس  درجه سرداری گرفت. سرانجام بر اثر بیماری آپاندیس دار فانی را وداع نمود و با اشک و ناله مردم غیور دزفول و همرزمانش و در کنار شهدای ۸ سال دفاع مقدس آرام گرفت.

راوی: غلامحسین سخاوت

منبع: برگزفته از کتاب اولین ها اثر غلامحسین سخاوت

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاطرات ابتدای شروع جنگ تحمیلی در دزفول(قسمت۴)

یکی دیگر از روزهای تلخ موشکی دزفول روز دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۶۳ مصادف با ۱۱ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *