آموزش وردپرس
خانه / دل نوشته / داستان جانفشانی این دیار همچنان جاری است…

داستان جانفشانی این دیار همچنان جاری است…

%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%ad%d8%b1%d9%85

داستان جانفشانی این دیار همچنان جاری است…

پایگاه خبری انصارحزب الله دزفول: مردانگی و شجاعت و غیرت در سرشت مردمان این دیار از دیر باز تاکنون بوده است. سلحشوری در ریشه عواطف ملی و مذهبی این ملت موج می زند:

۱- جنگ بین ایران و توران به اوج خود رسید، تورانیان چشم طمع به خاک ایران دوخته بودند،پیشنهاد صلح طرح می شود و حکمیت به تیری رأی می دهد که آن تیر مرز بین ایران و تورانیان را مشخص می کند؛آرش قهرمان اسطوری ایران زمین، کمان در بر می گیرد و تیری پرتاب می نماید و تا حد جیحون می رود، آرش جانش را پای آن تیر می گذارد و تورانیان با تیر آرش از خاک میهن پا پس می کشند و آرش مظهر جانفشانی ایران باستان می شود.

۲- طبق اسناد تاریخ از ستارخان نقل می کنند که گفت:ﺣﺪﻭﺩ ۹ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎﺭبودیم، ﺑﺪﻭﻥ ﻏﺬﺍ ،ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺒﺎﺱﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺎﻩ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﺶ،ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺯ ﺑﻐﻞ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﭘﺎ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺑﻮﺗﻪ ﻋﻠﻒ ،ﻋﻠﻒ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺧﺎﮎ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻻﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺳﺘﺎﺭﺧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ …ﺍﻣﺎ … ﻣﺎﺩﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﻭﻣﺪ ﻃﺮﻓﺶ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺍﺵ ﺭﻭ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔفت :ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺧﺎﮎ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﺧﺎﮎ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﯿﻢﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ …

۳- علیرضا و رحمان و محمدرضا و مسعود،چهار فرزند حاج یوسف بودند و هر چهار نفر آنها در جبهه حضور داشتند، پیرمرد نیز کوله را بست تا راهی شود، به او گفتند: بس نیست؟! شما دین خود را به اسلام و انقلاب ادا کرده اید، دیگر نیازی به شما نیست! او جواب داد: حسین(ع)همه خانواده و فرزندان را با خود برد و همه فدای حسین شدند،حال من در این دنیا ارزش دارم یا آل الله؟! مادر نیز در پشت جبهه فعال بود و می گفت اگر امام فرمان دهد من نیز آماده هستم.

۳- به عباس بگویید که مدافع خیام باشد،تا عباس بود خیام در امان بود،علمدار که بر زمین افتاد، کفتارها خیز بر داشتند….

۱۴۰۰ سال گذاشت،کفتارها دوباره پیدایشان شده، دوباره چشم بد به حرم زینب(س) دارند، این بار حکایت فرق دارد،این خیام بی عباس نمی ماند! عباسها باید عَلم را بردارند،…«کلنا عباسک یا زینب» و این نعره شیران عاشورایی است که پس از ۱۴۰۰ سال دوباره طنین انداز شد و لرزه بر سپاه یزیدیان انداخت. دو برادر بودند، به هر دری می زدند بسته بود، راه برای رفتنشان مهیا نمی شد، سالها همسایه حرم رضوی بودند، تنها راه اعزام تغییر هویت بود،مادر قبول کرد تا لهجه خود را از فارسی به افغانی تبدیل کند تا فرزندانش را مهیای دفاع از خیام حسینی نماید و خلعت شهادت بر تن آنها بپوشاند،سرانجام دوبرادر به آرزوی خود رسیدند و حال در بهشت برین با مدال پرافتخار مدافع حرم روز می خورند.

۴- همه خانواده شان را می شناختند، انقلابی و رشید بودند،۴ دلاور را تقدیم انقلاب کردند. در کاروان عباس های زینب نیز باز جلودار بودند و به تازگی «عادل» نیز از این خانواده به کاروان شهدا در شام پیوسته بود، برادران و عموزادگان او گفتند: جایگرین او می شوند، سپاه اسلام را خالی از «سعد» نمی کنیم!

و این داستان رشادت و جانفشانی همچنان جاری است، خدا کند ما هم همراه شویم….

*علی صالحی زاده

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی

خاکریز خاطرات ، خدایا چرا صبح نمی شود ، شهید علیار خسروی بی آنکه مرا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *