آموزش وردپرس
خانه / خاطرات دفاع مقدس / خاطره ی عملیات کربلای چهار(قسمت یک)

خاطره ی عملیات کربلای چهار(قسمت یک)

عملیات کربلای چهار یکی از عملیاتهای پر مخاطره و بسیار حساس و سهمگین بود که رزمندگان اسلام  با جانفشانی و ایثار زایدالوصف خود، آن را پدید آوردند و ناگفته  های فراوانی در خود دارد که سایت رایحه سعی دارد قسمتی از مظلومیت های عظیم رزمندگان اسلام را به مردم عزیز ایران بنمایاند. متنی که در پیش رو دارید نوشتار  تاثیر گذار و بسیار جانسوز  برادر رزمنده حاج علیرضا زارع است که توجه شما را به آن جلب می نماییم: 

قسمت اول خاطره ی عملیات کربلای۴:

قبل از عملیات کربلای۴ گردانهای رزمی و گردان ادوات در اردوگاه پشت پادگان کرخه چادر زده بودند و آموزشهای لازم را برای شرکت در عملیات می دیدند.

من برای شرکت در امتحانات آذر ماه، دزفول بودم و هر از جند گاهی سری به اردوگاه می زدم تا از وضعیت اعزام به منطقه باخبر بشوم.

حدود دو هفته یا کمی بیشتر قبل از عملیات، بچه های گردان ادوات به منطقه ی آبادان و جزیره مینو رفتند.

من هم با هماهنگی حاج ابوالقاسم که فرمانده دیده بانی گردان ادوات بود، بعد از چند روز که امتحاناتم را دادم به پادگان کرخه رفتم و با یکی از خودروهای گردان ادوات عازم منطقه شدم.

تقریبا بعد از ظهر به مقری که در اهواز داشتیم رسیدیم.

تا آنجایی که به ذهنم می آید برادران حاج غلامرضا بصیری و حاج عبدالکریم عیدی پور هم با من بودند.

شب در مقر اهواز کمی استراحت کردیم و شبانه عازم منطقه آبادان شدیم.

معمولا بخاطر اینکه دشمن متوجه محل عملیات نشود، نیروها شبانه و با چراغ خاموش وارد منطقه ی آبادان می شدند.

شب دیر وقت بود موقعی که به مقر دیده بانی گردان رسیدیم تقریبا همه بچه ها خواب بودند اما حج ابوالقاسم مثل کسی که منتظر بچه هایش باشد تا از سلامتی آنها با خبر شود بیدار بود.

موقعی که رسیدیم ما را در آغوش گرفت و به طرف محل استراحتمان که در یکی از منازل جزیره مینو بود راهنمایی مان کرد.

فردای آن روز حج ابوالقاسم ما را نسبت به منطقه توجیه کرد.

من هم با توجه به وظیفه ای که داشتم شروع کردم به گشت زدن در جزیره مینو و آشنا شدن نسبت به منطقه عملیاتی.

از نزدیک خط مقدم و اروند رود را بازدید کردم و قرار شد دیدگاهی در خط مقدم احداث کنیم.

بررسی های لازم با هماهنگی حج ابوالقاسم انجام شد و محلی برای احداث سنگر دیده بانی در خط و یک سنگر استراحت نزدیک آن مشخص شد.

حج ابوالقاسم گفت با چندتا از بچه ها سنگر را در جایی که مشخص کردیم شبانه احداث کنید، چون در روز تردد در خط مقدم ممنوع بود و فقط برای موارد ضروری و با رعایت اصول لازم انجام می شد.

شب اول به همراه دو سه تا از بچه ها کار ساختن دیدگاه را شروع کردیم. تقریبا همه ی بچه ها در ساخت دیدگاه و سنگر استراحت به صورت نوبتی کمک می کردند.

بایستی سنگر را طوری می ساختیم که از طرف دشمن قابل شناسایی نباشد و تردد در آن هم حساب شده باشد به طوری که دشمن از اقدامات ما متوجه عملیات آینده نشود.

بلاخره سنگرها ساخته شد و در روزهای قبل از عملیات برادران دیده بانی، نوبتی در دیدگاه حاضر می شدند و منطقه را با دوربین خرگوشی (دوربین تلسکوپی که مانند چپوق بود) زیر نظر داشتند و وقایع روزانه را در برگه های گزارش روزانه بصورت ۲۴ ساعته ثبت می کردند.

یک مخزن بزرگ در جزیره مینو وجود داشت که بچه های اطلاعات لشکر۷ از آن به عنوان دکل دیده بانی استفاده می کردند و بعضا ما هم با هماهنگی از آن استفاده می کردیم و نسبت به عمق منطقه توجیه می شدیم و بچه های دیده بانی را نوبتی به آنجا می بردیم تا نسبت به عمق منطقه دشمن توجیه شوند.

هر چه به روز عملیات نزدیک می شدیم دلهای بچه ها عاشورایی تر می شد مانند کسی بودند که می خواهند به یک آرزو که مدتها در انتظارش بودند برسند.

بعضا فرصتی که پیدا می شد به دوستانمان در گروهان خمپاره و مینی کاتیوشا و گردانهای دیگر سر می زدیم و از احوالشان جویا می شدیم و اطلاعاتمان را نسبت به وضعیت منطقه و عملیات آینده رد و بدل می کردیم.

از حدود یک هفته مانده به عملیات گزارشات روزانه دیده بانها را که مطالعه می کردیم متوجه می شدیم که از طرف عراق اقداماتی دارد صورت می گیرد و انگار متوجه تحرکات ما شده اند و دارند خودشان را برای حمله ی احتمالی ما آماده می کنند.

بعضی شبها که به دیدگاه می رفتم و با دیده بانها، منطقه را زیر نظر می گرفتیم مشاهده می کردیم که عراق از حدود ساعت ۹ شب به بعد بر روی اروند رود منور می زند و سه چهار شب مانده به عملیات بعضا عراق با هواپیما بر روی اروند منوّر می ریخت و منطقه را مثل روز روشن می کرد. (منوّر توپ و خمپاره حدود دو سه دقیقه روشن می ماند ولی منوّری که هواپیما می ریخت بعضا ۱۰ تا ۱۵ دقیقه منطقه را روشن می کرد)

دیده بانها تمام این موارد را در گزارشات روزانه خود یادداشت می کردند و بعضا تحلیلی هم روی آن می نوشتند.

بعضا گزارشات روزانه دیده بانهای توپخانه و اطلاعات لشکر۷ را جویا می شدم، آنها هم تقریبا در گزارشهایشان همین مسائل را ذکر می کردند.

بعضی از دوستان در تحلیل گزارش روزانه می نوشتند اینگونه اقدامات دشمن نشان دهنده ی لو رفتن منطقه عملیاتی است و بعضی ها هم براساس اصول ۹ گانه جنگ می گفتند، احتمال داره که منطقه لو رفته باشد. اما هیچ کس نمی توانست به صراحت و با اطمینان کامل بگوید عملیات لو رفته و بر آن اصرار کند.

لازم به ذکر است، اطاقهای منازلی که در جزیره مینو محل استقرار ما بودند را برای استحکام بیشتر در برابر آتش دشمن دو سقفه می کردیم. بطوری که حدود نیم متر پایین تر سقف اطاقها، دیوارها را سوراخ می کردیم و با تراورز سقفی درست می کردیم و روی آنها ورق آهنی می گذاشتیم و روی ورقها یعنی فضای حائل بین ورقها و سقف اطاق را با گونی پر خاک می پوشاندیم که موقع اصابت گلوله های توپ و … دشمن مانع نفوذ آنها می شد.

نگارنده: حاج علیرضا زارع

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاطرات ابتدای شروع جنگ تحمیلی در دزفول(قسمت۴)

یکی دیگر از روزهای تلخ موشکی دزفول روز دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۶۳ مصادف با ۱۱ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *