آموزش وردپرس
خانه / خاطرات دفاع مقدس / خاطره عملیات کربلای چهار (قسمت دوم)

خاطره عملیات کربلای چهار (قسمت دوم)

عکس تزئینی است

یکی از کارهای دیده بانها ترسیم طرح منظره ای از دشمن بود.

به این صورت، موقعی که در دیدگاه مستقر می شدند می بایستی هرچیزی که از منطقه دشمن می بینند، مانند یک نقاشی اما با دید نظامی، آنها را ترسیم کنند.

در بعضی از طرح منظره ای ها موانع دشمن که تغییر می کرد مشخص می شد و کمک خوبی برای توجیه بقیه ی دیده بانها بود.

دیده بانها برای شرکت در عملیات به تیم های (اکیپ) دو تا سه نفره تقسیم می شدند و هر تیم به همراه یکی از گردانهای رزمی وارد عمل می شد و وظیفه اش تامین آتش پشتیبانی آن گردان رزمی بود. با هر گردان رزمی یک اکیپ دیده بانی ادوات و یک اکیپ دیده بانی توپخانه حضور داشت. معمولا دیده بانها در کنار فرمانده گردان رزمی حضور داشتند و براساس درخواست فرمانده گردان رزمی و مشاهدات خودشان درخواست آتش می کردند.

معمولا بچه هایی که بیشتر با هم عیاق بودند در یک تیم قرار می گرفتند.

چون یکی از اصلی ترین وسایل کار دیده بانها با نقشه و کالک بود، هر اکیپ دیده بانی می بایست حتما یک کالک از منطقه عملیاتی داشته باشد. لذا بچه ها موظف بودند از روی آخرین نقشه ای که توسط اطلاعات و عملیات از منطقه دشمن تهیه شده بود یک کالک برای تیم خودشان تهیه کنند.

خط حد لشکر۷ در عملیات کربلای۴ چیزی حدود ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ متر بود. جزیره سهیل عراق و حدود ۲۰۰ متر سمت راست آن. لشکر۷ آخرین یگان سمت چپ کل منطقه عملیاتی کربلای۴ بود و تیپ ۴۸ فتح که یک تیپ تازه تاسیس بود وظیفه ی پهلوداری لشکر۷ را بر عهده داشت.

از چند روز قبل از عملیات که محل استقرار قبضه های خمپاره انداز و مینی کاتیوشا روی زمین مشخص می شد، می بایست جای دقیق قبضه ها هم روی نقشه منطقه عملیاتی که معمولا یک پنجاه هزار یا یک بیست و پنج هزار بودند، ثبت می شد.

یکی از کارهایی که در گردان های پشتیبانی آتش (ادوات و توپخانه) صورت می گرفت. تعیین نقاط حساس دشمن (راه های مواصلاتی، پلها، مقرهای فرماندهی، مقرهای پشتیبانی و لجستیکی و … دشمن) توسط دیده بانها و اطلاعات لشکر بواسطه ی کارهای شناسایی بود که از دیدگاههای مختلف مشاهده می کردند و همچنین استفاده از عکسهای هوایی که از منطقه دشمن گرفته می شد و تطبیق آن نقاط بر روی نقشه عملیاتی منطقه دشمن بود.

این کار بخاطر این بود که نقشه ها قدیمی و فاقد اطلاعات به روز منطقه بودند (موانع مصنوعی و تغییراتی که دشمن بر روی زمین ایجاد کرده بود) و بایستی با اطلاعات بدست آمده نقشه ها گویا می شد (به روز رسانی می شد) نقاط حساس که مشخص می شد، گروهی از برادران کارشان تطبیق آتش بود و بچه های دیده بانی هم با توجه به تجربه شان به آنها کمک می کردند. (در عملیات والفجر۸ و کربلای۴ مسئولیت تطبیق آتش ادوات لشکر۷ بعهده برادر عزیزمان حاج احمد فقیهی که از فرماندهان و دلیر مردان قدیمی و با سابقه ادوات بود، حاج احمد آن زمان دانشجو بود و برای عملیات ها منطقه می آمد.) نقاط حساس دشمن را روی نقشه آماج بندی می کردند و با توجه به مکان استقرار قبضه ها زاویه سمت و برد هر آماج را محاسبه و طی لیستی در اختیار فرماندهان دسته های خمپاره انداز و مینی کاتیوشا که مسئولیت هدایت آتش قبضه ها را بعهده داشتند و زاویه سمت و برد هدف را به قبضه ها اعلام می کردند و همچنین مسئولین اکیپ های دیده بانی قرار می دادند تا در شب عملیات و قبل از مستقر شدن دیده بانها در مکان ثابتی از آنها برای اجرای آتش روی مواضع دشمن استفاده می کردند.

بخاطر اینکه زاویه انحراف زمین با نقشه بدست بیاید، یکی دو روز قبل از عملیات با چند قبضه بر روی بعضی از آماجها دو سه گلوله شلیک می کردیم و انحراف بدست آمده روی جدول آماج بندی اعمال می شد.

روی نقشه و کالک ها مراحل عملیات با خط هایی افقی با رنگهای مختلف مشخص و نامگذاری می شد.

مثلا مرحله اول تا جاده اسفالت بعد از نخلستانهای منطقه دشمن تعیین شده بود و تا آنجا که یادم است خط خیز ظفر نام داشت و مرحله دوم تا جاده آسفالت بصره به فاو بود که با خط افقی دیگری بر روی نقشه و کالکها مشخص شده بود و بایستی شب دوم عملیات خودمان را به  آنجا برسانیم.

همه بچه های دیده بانی و عزیزانمان در گروهانهای خمپاره انداز و مینی کاتیوشا خودشان را آماده شرکت در عملیات کرده بودند.

بعضی از بچه های دیده بانی ازجمله برادران عبدالرحمن موذن، مهدی دستمالچی، حاج رضا غلامدولی و تعدادی دیگه که اسمشان یادم نیست، بخاطر اینکه خودشان را برای عملیات آماده کنند، چند روز قبل از عملیات، صبحها می رفتند کنار نهر جرف و درون آب شنا می کردند و می گفتند می خواهیم شب عملیات که باید نزدیک خط عراق در آب از قایقها پیاده بشیم، بدنمان آمادگی داشته باشد.(با توجه به تجربه عملیات والفجر۸ که نزدیک خط عراق نیروها مجبور می شدند از قایقها پیاده شوند و چند متر را داخل آب حرکت کنند).

از طرفی زحمت برادرانمان پای قبضه های خمپاره و مینی کاتیوشا زیاد و انصافا طاقت فرسا بود.

تصور کنید در آن سرمای زمستان بایستی بخاطر اینکه زمین منطقه (جزیره مینو) نرم بود، زیر قنداقهای خمپاره اندازها را بتون ریزی می کردند تا در زمان شلیک گلوله، قنداق در زمین فرو نرود.(این کار از حدود سه هفته قبل از عملیات شروع شده بود) از سوی دیگه وظیفه جابجایی و حمل گلوله ها و آماده کردن و بردنشان در سنگر مهمات پای قبضه ها نیز بعهده خودشان بود.

شاید استقرار قبضه های مینی کاتیوشا راحت تر از خمپاره ها بود اما گلوله های مینی کاتیوشا آغشته به گریس بود و بایستی توسط بچه های قبضه ها (خدمه ها) آنها را با گازوئیل تمیز می کردند و در سنگر مهمات پای قبضه ها قرار می دادند. حقیقتا برادران خمپاره و مینی کاتیوشا برای اینکه خودشان را برای عملیات آماده کنند شبانه روز، مظلومانه زحمت می کشیدند.

از طرفی خبر می رسید که گردانهای رزمی بخصوص گروهانهای غواص برای شرکت در عملیات آمادگی کامل دارند و فرماندهان و نیروهای رزمی نیز نسبت به ماموریتشان توجیه شده اند.

قرار شد عملیات روز سوم دی ماه ۶۵ (شب چهارم) انجام شود. لذا دو سه روز قبل از عملیات حاج ابوالقاسم اسکندرجو که فرمانده دیده بانی ادوات بود با بنده و آقای دستمالچی در خصوص تعیین نفرات اکیپ های دیده بانی ادوات مشورت کرد و آنها را با توجه به تجربه و توانشان تعیین نمود و مشخص شد که کدام تیم دیده بانی با چه نفراتی با کدام گردان رزمی باید وارد عمل شوند.*

دیده بانها نسبت به منطقه دشمن و کلیت عملیات توجیه بودند ولی لازم بود هر اکیپ نسبت به ماموریت و طرح مانور گردان رزمی که قرار است با آن وارد عمل شود هم دقیقا توجیه شود که این کار نیز توسط حاج ابوالقاسم اسکندرجو انجام شد.

یک روز قبل از عملیات (دوم دی ماه ۶۵) فراغتی پیدا شد تا بچه های دیده بانی سری به دوستانشان در گردانهای رزمی و دیگر رده های لشکر بزنند و دیداری تازه کنند.

من هم چون خیلی از دوستانم در گردانهای بلال و عمار که در فرودگاه آبادان مستقر بودند و همچنین دوستانم در گردان توپخانه که بعضی از قبضه های آنها روی باند فرودگاه و اطراف آن مستقر بودند، سری بزنم.

موقع جدا شدن و خداحافظی کردن، طبق معمول روزهای قبل از هر عملیات از آنها حلالیت طلبیدم، چون می دانستم ممکن است بعضی از آنها را دیگر نبینم و این دیدار آخر باشد.

نگارنده: حاج علیرضا زارع

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاطرات ابتدای شروع جنگ تحمیلی در دزفول(قسمت۴)

یکی دیگر از روزهای تلخ موشکی دزفول روز دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۶۳ مصادف با ۱۱ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *