خانه / بر بال ملائک / گوشه هایی از زندگی و فعالیتهای سردار سرلشکر دکتر غلامعلی رشید به روایت خواهر گرامیشان

گوشه هایی از زندگی و فعالیتهای سردار سرلشکر دکتر غلامعلی رشید به روایت خواهر گرامیشان

بازخوانی گوشه هایی از شکل گیری جوانه های انقلاب در دزفول در گفتگوی سایت رایحه با حاجیه خانم بتول رشید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 در دزفول شاخه ای به نام شاخه خواهران تشکیل شده بود و جلسات محرمانه در زمینه فعالیت فرهنگی مبارزاتی علیه رژیم شاه زیر نظر گروه منصورون واگذار شده بود، از جمله این کارها توزیع اعلامیه امام خمینی با پوشش چادر بود. این زیر مجموعه و شاخه های فرعی وظیفه دعوت سخنران و محل اقامت وی، و برنامه‌ریزی در سطح استان را به عهده داشتند، از جمله خانواده هایی که در کنار فرزندان و برادران خود به مبارزه انقلابی می‌پرداختند خواهر حاج خانم بتول رشید علی نور خواهر سردار دکتر غلامعلی رشید هستند. ایشان از فعالان دوران انقلاب و پیشکسوتان و عضو شاخه فرهنگی گروه منصورون از روزهای پرشور انقلاب در دزفول حکایت می کند .نوشتار پیش رو مصاحبه با این خواهر انقلابی است که توجه شما را به این مصاحبه جلب می نماییم.

رایحه: لطفا بطور مختصر برادر گرامیتان سردار رشید را معرفی نمایید.

اینجانب حاجیه بتول رشید علینور، خواهر سردار سرلشکر دکتر غلامعلی رشید هستم. پدرم حاج علی رشید به شغل آهنگری در بازار قدیم دزفول مشغول بود و نان خانواده ۱۱ نفر را تأمین می‌کرد، مادرم زنی مومنه اهل دعا و راز و نیاز با قرآن و اهل بیت و متعصب به تربیت دینی اسلامی خصوصاً حجاب دخترانش بود، بعد از ادای فریضه نماز صبح باید به فکر تهیه پخت نان روزانه بود و با آرد و خمیر و تنور داغ، نان روزانه خانواده را فراهم می کرد.

سردار غلامعلی رشید دومین برادر بنده و متولد ۱۳۳۲ در دزفول بود از ۱۵ سالگی وارد گروه مبارزه با رژیم ستم شاهی به رهبری شیخ عبدالحسین سبحانی شد در سال ۱۳۵۰ همزمان با جشن های شاهنشاهی و تحریم جشن ها به دستور حضرت امام خمینی به دلیل مبارزه با رژیم پهلوی دستگیر و به مدت یک سال زندانی شد.

پس از آزادی به خدمت سربازی رفت و در همان ایام به مبارزه علیه رژیم شاه ادامه داد. در سال ۱۳۵۵ در درگیری مسلحانه با ماموران ساواک در اصفهان دستگیر و تا سال ۱۳۵۶ در حبس بود و همزمان با مبارزات ملت شریف ایران و فضای باز سیاسی از زندان آزاد شد و به دزفول بازگشت و در کنار مردم دزفول و همرزمان قدیمی گروه منصورون در سازماندهی مردم نقش مهمی داشت.

رایحه: چگونه با اسلام و انقلاب اسلامی آشنا شدید؟

سال ۱۳۴۸ محصل اول دبیرستان بودم که با مجله مکتب اسلام آشنا و با مشترک شدن و مطالعه مقالات آیت الله مکارم شیرازی و آگاهی به حوادث اجتماعی و سیاسی خصوصا با حضور در جلسه قرآن مسجد صاحب الزمان (عج) و دوستان جدید مسجدی و شیخ عبدالحسین سبحانی و مطالعه دینی کتاب معراج السعاده ملا احمد نراقی و اشخاص بزرگی چون آیت الله مطهری و دکتر علی شریعتی و کتاب برهان قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح الجنان و اصول کافی کلینی عطش درونی ام بیشتر می شد.

رایحه: حوزه فعالیت گروه منصورون در چه شهرهایی بود؟

گروه منصورون در تهران و شهرهای استان مرکزی و شرق کشور فعالیت می‌کرد و کم‌کم در سطح ملی مبارزه را گسترش و در استان های تهران و اصفهان، مرکزی، فارس، یزد و کرمان و حتی بنا بود در لرستان و آذربایجان فعالیت کنند.

رایحه: پس از شهادت سبحانی رهبری گروه با چه کسی بود؟

پس از شهادت سبحانی گروه با رهبری عزیز صفری در مساجد دزفول و فعالان انقلابی جلساتی در محلات مختلف شهر تشکیل می شد، عده‌ای برای سازماندهی اعضای جدید گروه به عنوان مربی قرآن انتخاب شدند از جمله محمد علی امین، رحیم سعید فر، امیر محمدی زاده، غلامعلی و عبدالحسین سخاوت و سید حسین پیرایه در دزفول فعالیت می‌کردند.

رایحه: آیا در دانشگاه ها فعالیت داشتید؟

عده‌ای از طریق سید احمد آوایی فعالیت می‌کردند افرادی مثل مهدی درویش زاده، محمد گلکار، عباس قلم باف، سعید توتونچی که اکثراً در تهران دانشجو بودند فعالیت می‌کردند. و به صورت گروه های پنج نفری جلساتی داشتند.

و نیز از دیگر گروهها افرادی چون جواد محمدی زاده و عیدی فعال و غلامعلی رشید فعالیت داشتند.

جلسات قرآن افرادی مثل غلامرضا خلف رضایی، غلامعلی سخاوت و عبدالحسین سخاوت، محمد علی سخاوت، عبدالرضا سالمی فرد، سید ابراهیم دانش و محمد علی امین بودند که کارهای فرهنگی سیاسی انجام می‌دادند.

رایحه: در دانشگاه اهواز چه کسانی بودند؟

جواد محمدی زاده و عباس بذرافکن در دانشگاه اهواز با دانشجویان کار فرهنگی و مبارزاتی داشتند و از جمله توزیع نوار سخنرانی امام خمینی و آیت الله فلسفی و آقای کافی، که البته محمد علی امین مسئول جلسه انجمن جوانان دزفول در خرداد ۱۳۵۴ لو رفت و توسط ساواک دستگیر شد.

رایحه: برنامه خودسازی جوانان را توضیح دهید.

جلسات قرآن برنامه خودسازی را اجرا می کردند مثل کوهپیمایی و ورزش، دو روز در هفته روزه گرفتن و افرادی مثل محمدعلی، حمید و رحیم سعیدفر و امیر محمدی زاده که از اصناف مبارز بودند که جوانان را حمایت مالی می کردند.

شیخ محمد صالحی انصاری از جمله کانون های اصلی انقلاب در دزفول و در مسجد جامع بود که امام جماعت آن بعهده آیت الله محمد علی بیگدلی بود. برخی مساجد علاوه بر جلسات قرآن و تفسیر و سخنرانی اجرای نمایش جهت زنده نگهداشتن فرهنگ اسلامی نیز داشتند.

رایحه: آیا از ابتکارات نو در امورات فرهنگی داشتید؟مساجد فعال را نام ببرید.

سال ۱۳۵۲ به پیشنهاد حجت الاسلام دانش برای ایجاد تنوع در روال جاری فرهنگی تبلیغی و جلسات مساجد و خارج نمودن برنامه جلسات از حالت یکنواختی و به کارگیری ظرفیت های تبلیغی جدید جهت جذب جوانان، نمایشنامه های مذهبی در مساجد شهر اجرا شدند. مثل زندگانی سعید بن جبیر و برخورد ایشان با حجاج بن یوسف ثقفی که در مسجد نجفیه اجرا شد و به عنوان یک حرکت جدید مورد استقبال مردم قرار گرفت. مساجد دزفول، آقافتاح، آقا حبیب، ابوالعلا، امام حسین شمالی (ع) امام جعفر صادق (ع) امام سجاد (ع) امام حسین جنوبی (ع) امام محمد باقر (ع) امیرالمومنین (ع) بعثت، جامع، جمشید آباد، رودبند، حاج صوفی، حاج قربان، حاج ملک (حسینی)، حصیربافان، خشکه، دروازه، علویه، فولادیان، قلعه، لب خندق، محسنی، اباذر، مسلم بن عقیل، مقومی، زینب، ملاحاجی، حسینیه بنی فاطمه، حسینیه امام رضا (ع)، باغبانان، مسجد آیت الله قاضی، محمدی، صنیعی به عنوان پیشتاز مبارزه وارد انقلاب شدند.

رایحه: فعالیت روحانیت پیشتاز و مبارز دزفول و مساجد شاخص را نام ببرید.

در مسجد زرگران و امام حسن عسگری (ع)، سید مصطفی فارغ در ماه مبارک رمضان و در مرداد و شهریور سال ۵۷ به منبر می‌رفت و انبوه جمعیت جوانان خواهر و برادر حاضر می‌شدند.

مسجد سلمان فارسی، شیخ عباس مخبر به منبر می رفت و جوانان فعال و پر شوری از اطراف شهر در آن محل حاضر می شدند.

مسجد چینی سازان امام جماعت آن شیخ احمد سبط شیخ انصاری فعالیت چشمگیر داشت در مسجد بازار آیت الله قاضی به منبر می‌رفت، او ممنوع منبر و ممنوع مسجد بود ولی مخفیانه از کوچه پس کوچه ها وارد مسجد می شد.

مسجد امام سجاد (ع) و مسجد حاج صوفی جای امنی برای جلسات مهم شهر و بسیار فعال بودند.

مسجد باغبانان در ۵۰ متری ساواک و شهربانی در کوچه شهربانی سابق بسیار فعال بود. مساجد در آگاه کردن مردم و به صف کشاندن آنها در تظاهرات علیه رژیم شاه نقش مهمی ایفا می کردند. توزیع اعلامیه ها بعهده مساجد و بچه های جلسات قرآن بود.
علاوه بر خودسازی و مبارزه، کانون هایی برای رسیدگی به فرزندان و خانواده کسانی که در مبارزه مصدوم و مجروح و شهید شدند تشکیل شد که بعدها بنیاد شهید لقب گرفت. از دیگر فعالیت مساجد، حرکت در مسیر هیئت های عزاداری در روزهای تاسوعا و عاشورا بود که این حرکت به تظاهرات علیه رژیم شاه تبدیل شد. مسجد باغبانان که امام جماعت آن بعهده آیت الله شیخ محمد بیگدلی بود و جلسات قرائت قرآن نوجوانان و جوانان و بزرگسالان بسیار فعال زیر نظر حاج غلامعلی سخاوت داشت، به دلیل بازسازی و تخریب مسجد، جلسه به منزل آقای سخاوت به مدت چهار سال منتقل شد و از آنجا به دیگر مساجد محل گسترش یافت.

رایحه: بعد از سال ۱۳۵۳ و آزادی گروه سبحانی چه اقدامات جدیدی انجام دادند و چرا گروه سبحانی به نام منصورون تغییر یافت؟

در سال ۱۳۵۳ بعد از آزادی گروه سبحانی از زندان اهواز به خاطر اینکه شدیداً تحت نظر ساواک بودند هیچ اقدامی نکردند تا ساواک تحریک نشود و به علل نقاط ضعف و دستگیری و کمبودها، گروه را بازسازی کردند و تصمیم به هجرت و ادامه فعالیت در دیگر شهرها و استانها با توجه به تجارب زندان و جذب و ادغام گروههایی از گوشه و کنار شهرهای خوزستان به مبارزه علیه رژیم ادامه دادند.

گروه حاصل از ادغام چهار جریان مبارزاتی از خرمشهر که در سال ۴۹ به نام انجمن اسلامی مرتبط با آیت‌الله محمد طاهر شبیر خاقانی، جریان دوم گروه سبحانی از دزفول که حالا رهبری آن را عزیز صفری به عهده داشت. جریان سوم در سال ۱۳۵۱ غلامحسین صفاتی دزفولی از اعضای سازمان مجاهدین خلق که بعد از تغییر ایدئولوژی و مارکسیست شدن سازمان با حفظ اعتقادات اسلامی ارتباطش را با سازمان قطع و به گروه منصورون پیوست و در قالب مسائل سیاسی نظامی به هم گره خوردند. در اصل زندان حلقه اتصال این سه جریان گردید.

 بحث خانه تیمی و مخفی شدن مطرح گردید و در واقع یک سازماندهی جدید جنگ چریکی در زمینه مبارزات و کار بنیادی آغاز شد و با فرهنگ اصطلاحات غیر اسلامی بویژه مارکسیستی که در فرهنگ مبارزه رواج داشت پرهیز شد. به طور مثال اسلحه را حرز و خانه تیمی را حصن می گفتند که از حدیث شریف کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی گرفته شده بود. غلامحسین صفاتی دزفولی رهبر جریان چهارم پس از آگاهی از وجود گروه ها در خوزستان به آنها پیوست و با تجربه تشکیلاتی که داشت گروه منسجمی را پایه گذاری کرد و خانه تیمی و مخفی شدن ها شکل گرفت.

رایحه: گروه منصورون دارای چند شاخه فرهنگی و نظامی می‌شد کار آنها چه بود؟

گروه های چریکی یک رشته شاخه های فرهنگی نظامی داشتند شاخه نظامی انجام عملیات ها از جمله ترور، انفجار و ضربه زدن به رژیم ستمشاهی و منافع بیگانگان در کشور و عواملی از رژیم که تظاهرات مردمی را سرکوب می کردند بر عهده داشت. شاخص فرهنگی چاپ نشریه و اعلامیه ها را انجام می دادند و نیاز به مخفی شدن نداشتند.

رایحه: ماجرای ۲۴ خرداد ۱۳۵۴  که چهار نفر از فعالان دزفولی دستگیر شدند را توضیح دهید.

دستگیری غلامرضا خلف رضایی، محمدعلی امین و رحیم سعیدفر و هادی خیلا از دزفول به دنبال مجلس بزرگداشت شهدای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در حوزه علمیه قم و پخش اعلامیه امام خمینی راجع به تحریم حزب رستاخیز بود و ۲۴ خرداد ۵۴ ساواک ۴ نفر را که لو رفته بودند دستگیر کرد. ارتباط این افراد با شهید سید محمد کاظم دانش و شهید عزیز صفری بود.

رایحه: جلسه انجمن محمدی را توضیح دهید.

جلسه انجمن محمدی در سال ۱۳۴۳ بعد از جلسه جوانان به وجود آمد که از جلسات مهم دزفول بود و در شبهای دوشنبه تشکیل می‌شد و مسئول آن حاج رحیم سعیدفر از بازاریان فعال و انقلابی بود. انجمن سال ۵۰ فعالیت خود را با پخش اعلامیه‌های امام و سخنرانی افراد انقلابی آغاز کرد.

رایحه: جلسه انجمن اسلامی جوانان را توضیح دهید.

انجمن اسلامی جوانان دزفول در سال ۱۳۴۳ توسط عده ای از مبارزین انقلابی تشکیل شد حاج محمد علی امین مسئول آن جلسه بود و شب های یکشنبه در منازل اعضا یا در مساجد تشکیل می شد مسئولان در ابتدا آقایان، صبوری، آل مبارک، پورعابدی، محمدرضا قصری و عصاره بودند که با تلاوت قرآن، نهج‌البلاغه و سخنرانی و پرسش و پاسخ ختم می شد این جلسه با شهید سبحانی و انجمن دانشوران ارتباط داشت. انجمن دانشوران از مرداد ۱۳۴۲ به سرپرستی شهید سبحانی آغاز شد و آقایان احمد نجف زاده، حاج میرزا چراغ چشم، غلامرضا شیرین نژاد از اعضای اصلی و فعال انجمن بودند.

رایحه: خانم های مبارز و پیشتاز دزفول را نام ببرید که درکنار برادران خود فعالیت داشتند.

خانمهای دیگری که جهت وعظ و سخنرانی علیه رژیم شاه به دزفول دعوت شدند خانم عفت آل اسحاق فرزند حجت الاسلام محمد آل اسحاق بود که در سال ۱۳۵۶ ماه محرم به همراه پدرش به دزفول آمدند.

خانم ذکاوت از حوزه علمیه قم بود. ایشان طلبه ای بسیار فعال و آگاه به مسائل سیاسی و حوزوی که در آگاه نمودن دختران جوان بسیار موثر بود که به وسیله شهید دانش دعوت شده بود و در سال ۱۳۵۶ همه ماه رمضان را دزفول تبلیغ می کرد. منزل حاج محمد علی خدایی که دو دختر مبارز و مومن داشت برای اقامت خواهران مبلّغ در نظر گرفته شده بود. خواهران خدایی کار برنامه‌ریزی و هماهنگی برای جلسات فرهنگی را به عهده داشتند آنها کمک های مالی زیادی به انقلابیون کرده و با جمع آوری عیدی و پول لباس عید و فروش زیورآلات شان به گروه منصورون و مبارزین کمک می‌کردند. خانواده شهید عزیز صفری به همراه مادر و همه خواهرانش در فعالیت‌های مبارزاتی شرکت داشتند و مادرشان در کنار فرزندان خود در تظاهرات اوایل انقلاب پیشاپیش خانم ها حرکت می کرد و مشوق دیگر خانم ها بود.

رایحه: خواهران فرهنگی در آموزش و پرورش چه نقشی داشتند؟

در آموزش و پرورش دزفول خواهران فرهنگی زیادی بودند که علاوه بر فعالیت های انقلابی در مدارس به آگاه نمودن دانش آموزان دختر در اماکن عمومی و محافل خواهران حاضر می‌شدند و نقش فعالی داشتند از جمله مرحوم هما مسعودی نژاد که در جلسه خواهران تبلیغ می‌کرد او در کنار همسرش حاج عبدالحسین سخاوت در روشنگری و مبارزات مخفی و آشکار در شاخه دانشگاهی نقش فعالی داشتند.

رایحه: خواهران شاخص و فعال دزفول در اوج خفقان رژیم ستمشاهی چه کسانی بودند؟

از دیگر فعالان انقلاب در دزفول خانم هما عطاریان بود او در کنار خواهران صفری کمک زیادی به انقلاب کرد و در پخش اعلامیه و کشاندن خواهران به صف انقلابیون تاثیر گذار بود او از افراد فعال بود و بعدها در تشکیل بسیج خواهران و سازماندهی خواهران بسیجی نقش مهمی داشت.

 خانم عذرا گلچین همسر دکتر محمدعلی سوزنگر که در جلسات خانگی نقش داشت و با روشنگری در اهمیت حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی زنان را به مبارزه و شرکت در تظاهرات تا پیروزی کامل ترغیب می‌کرد و در ۸ سال دفاع مقدس تنها پسرش روح الله به شهادت رسید. زنان دوشادوش مردان در تظاهرات گسترده شرکت می‌کردند و پا به پای مردان و پشت سر مردان جلو نیروهای نظامی و انتظامی مسلح شاه در صفوف نماز جماعت حاضر شده و نماز را به پا داشتند. از جمله در تشییع و تدفین و ترحیم شهدا و با مشت‌های گره کرده و سر دادن شعار مرگ بر شاه اعلام انزجار می کردند. خانم نسرین مقدسیان دیگر مبارز انقلابی است که به صورت مستقیم در اموری از جمله تکثیر و توزیع اعلامیه، نوار و کتاب و شرکت در کلاس های تقویتی و معارف اسلامی حضور در جلسات و محافل مذهبی و سیاسی در منازل و حسینیه‌ها و مساجد شرکت داشت و با استفاده از سرمایه اندک و صرفه جویی در خرید لباس خود و پس انداز شخصی به تهیه نوار سخنرانی انقلابیون تکثیر و توزیع آن ها فعالیت می کرد.

رایحه: نقش معلمان خواهر آموزش و پرورش در بیدار کردن نسل جوان چه بود؟

آموزش و پرورش دزفول با الهام از فضای مذهبی حاکم بر شهر متصل به جریان دینی بود و معلمان و فرهنگیان در بیدار کردن نسل جوان و دانش آموزان برای مبارزه با رژیم و اعتصابات دیگر ادارات بسیار چشمگیر بود.

رایحه: نقش سازمان آب و برق را بگویید:

در دزفول بعد از فرهنگیان مهمترین اعتصاب کارکنان سازمان برق و آب و نیروگاه سد دز بود به طوری که در اول شب برق شهر را قطع می‌کردند انقلابیون از تاریکی شب استفاده کرده با آتش زدن لاستیک و پرتاب مواد منفجره و سردادن شعار علیه رژیم، انزجار خود را اعلام می‌کردند.

رایحه: ادارات دیگر چه نقشی داشتند؟

قضات و کارمندان دادگستری دزفول نیز در آبان ۱۳۵۷ به اعتصاب کنندگان پیوستند کارخانجات و ادارات دولتی شامل ادارات حفاظت محیط زیست، کار و امور اجتماعی اقتصاد و دارایی، اداره مخابرات، اداره ریشه‌کنی مالاریا، کارخانه قند و کارخانه کاغذ پارس هفت تپه از آبان ۱۳۵۷ به جمع اعتصاب کنندگان ملحق شدند.

عمده ترین آبشخور فکری و منبع تغذیه معلمان جوان و انقلابی در دوران مبارزه حوزه علمیه قم بود و با مطالعه کتب آیت الله مکارم شیرازی، شهید مطهری، باهنر، محمد تقی جعفری، آیت الله سبحانی و محمد تقی شریعتی و دکتر علی شریعتی تحقق یافت و با رهبری پیامبر گونه امام خمینی تمام اقشار مردم، روحانیت، فرهنگیان، دانش آموزان دانشجویان و اصناف، کارگران و کارمندان زن و مرد به صفوف مبارزه پیوستند و رژیم شاه را به زانو در آوردند. رمز پیروزی انقلاب وحدت کلمه اطاعت از ولایت فقیه به عنوان نایب حضرت حجت ابن الحسن (عج)بود.

رایحه: اگر امکان دارد از دوران نوجوانی سردار رشید و دوران مبارزاتی و گروه منصورون بگویید.

برادرم آدم خودساخته ای بود اهل نماز و روزه و حلال و حرام و محرم و نامحرم بود. نماز اول وقتش قطع نمی‌شد روزانه با قرآن و مفاتیح و نهج البلاغه مانوس بود اهل مطالعه کتب دینی و علمی بود دو روز در هفته روزه می گرفت، در نامه نگاری هایی که به ما داشت همیشه سفارش به کم خوابیدن، نماز و دعا و توجه به خدا و آخرت بود زمانی که مخفی بود در اصفهان و شیراز و قم با نامه هایش مرا تشویق به فعالیت و خودسازی و مطالعه می‌کرد.

زمانی که در اصفهان دستگیر می شود به ما گفتند که او به همراه عیدی فعال، حمید صفری و عزیز صفری شهید شده اند. برای همین مادرم و مادر شهید عزیز صفری به اصفهان می روند و اداره ساواک را پیدا می کنند و با کمک آیت الله مظاهری از سلامتی حمید صفری و غلامعلی اخوی مطلع می‌شوند ساواک اصفهان آنها را به زندان کمیته ضدخرابکاری تهران منتقل میکند مادرم به تنهایی در اصفهان به منزل یکی از اقوام یعنی آقای عطاران می روند چون در مسافرخانه به آنها جان نمی‌دادند. آنقدر رعب و وحشت و سایه ی ساواک قوی بود که یک شب در مسجد می خوابند.

رایحه: در دوران دفاع مقدس رابطه اش با خانواده چگونه بود؟

تا ۲۸ سالگی مجرد بود گاهی در حد دیداری کوتاه و استحمام از جبهه می آمد و سریع می رفت. خودش را وقف اسلام و انقلاب و دفاع مقدس کرده بود مسئولیت بالا و سنگین او در جنگ می‌طلبید که دائم در فکر طراحی جبهه‌ها، رزمندگان و دفاع مقدس و رفع تجاوز دشمن باشد.

رایحه: چگونه سردار راضی به ازدواج شد؟

همسر سردار محسن رضایی که از قبل از انقلاب مرا می‌شناخت و در قم در خانه تیمی آشنا شده بودیم در دزفول بود مرا که دید گفت: همسر سردار رشید از دوری او ناراحت نمی شود؟ من گفتم: برادرم ازدواج نکرده و هنوز مجرد است. او خیلی تعجب کرد و بلافاصله به آقا محسن می‌گوید و آقا محسن دستور می دهد فوری باید ازدواج بکند. برادرم آمد و به من گفت: بالاخره کار خودت را کردی و من چند خانواده محترم دزفولی را به او معرفی کردم که شرایط برادرم را درک بکنند. الحمدالله خانواده ای پاک و نجیب و متدین را انتخاب و در شرایط جنگ ازدواج آسان و اسلامی برگزار شد.

رایحه: الان سردار رشید با خانواده اش و فامیل و دوستان و شما دیدار می‌کنند؟

به دلیل مسئولیت‌های حساس و مهم و ماموریت های شبانه روزی و اینکه دشمن در حال توطئه و فتنه در کشور عزیزمان هستند سردار خودش را وقف اسلام و انقلاب کرده و دائم در حال برنامه‌ریزی از مرزهای کشورمان است. ولی دیدار سالانه با مادر و خواهر و برادران، عروس و دامادها و نوه ها و دوستان و فامیل دارند و ارتباط او با ما قطع نمی گردد. سردار قبل از انقلاب و دوران مبارزه، دستگیری ها، زندان، آزادی و دفاع مقدس، پدر و مادر و خواهر و برادرانش را آماده کرده بود که ممکن است هر لحظه حادثه ای برایش به وجود بیاید و ما را برای هر اتفاقی آماده کرده بود.

رایحه: علت موفقیت سردار رشید را برای نسل سوم انقلاب بگویید.

خودسازی، لقمه حلال، شیرپاک، اخلاق و تقوای بسیار بالا، کار و تلاش حساسیت در حلال و حرام، محرم و نامحرمی، ورزش و کوهنوردی، مطالعه روزانه، پیروی از فرامین و دستورات حضرت امام خمینی و آیت الله خامنه ای.

رایحه: فکر میکردید روزی سردار به این درجه از افتخارات و جایگاه و مسئولیت ها برسد؟

مردان و زنان بزرگ تاریخ ما از خانواده های کوچک و گمنام یا در روستاهای دور افتاده بودند اگر خدا بخواهد چوپانی را به پیامبری می رساند. خیلی‌ها بودند ولی در نیمه راه ریزش کردند چرب و شیرین دنیا آنها را فریب داد. همه اینها آزمایش الهی است در خط ولایت ماندن توفیق می خواهد. سال ۱۳۵۱ وقتی دستگیر شد به ما گفتند: حکم او یا اعدام یا زندان ابد است. گفتیم: ما خدا را داریم. بار دوم در اصفهان که دستگیر شد دوباره گفتند: اعدام می شود. یک بار گفتند: شهید شده و ما هم لباس سیاه پوشیدیم ولی بعدها فهمیدیم زنده است. حقیقتا فکر نمی کردم سردار زنده بماند و به این جایگاه برسد ولی خدا خواست سردار در انقلاب و دفاع مقدس بماند و ما شاکریم. اگر دین خدا را یاد بکنید خدا هم شما را یاری خواهد کرد این وعده خدا است.

رایحه: یک خاطره کوتاه از دوران مبارزه و انقلاب بگویید.

در سال‌های قبل از انقلاب سردار رشید به وسیله نامه رمزی به من گفت: توسط ساواک لو رفته ای، مخفی شو، من به قم هجرت کردم و هم اتاقی خواهر هما عطاران و معصومه فدنگ همسر سردار رضایی شدم. یکبار در سفری از قم به دزفول می‌آمدم بلیط قطار سرپایی گرفتم کیف همراهم پر بود از اعلامیه های امام خمینی، پلیس راه آهن سوت زد به تاکسی و مرا برگردان، به من مشکوک شده بود وقتی ایست داد، من به خاطر آموزش‌هایی که سردار رشید به من داده بود برنگشتم که به آنها نگاه بکنم سوره ی حمد و آیه وجعلنا من بین ایدیهم را زمزمه کردم که کیف لو نرود مرا بازجویی کردند انواع سوال و جواب، ولی خدا را شکر کیف را باز نکردند و من اعلامیه ها را سالم به دزفول آوردم لطف خدا شامل حالم شد.

رایحه: یک خاطره بعد از پیروزی انقلاب

یک بار سردار رشید در قم به من گفت: برویم و منازل حصن یا خانه تیمی آن زمان را ببینیم وقتی به محل رسیدیم پیرمردی سردار رشید را دید و او را صدا زد: سهراب سهراب ولی سردار توجهی نکرد فکر می‌کردند  همان کارگر ساده است که آن وقت ها در آنجا کارگری می کرد یکی از اسم های مستعار سردار سهراب بود.

رایحه: چه پیامی به دختران و جوانان نسل امروز انقلاب دارید؟

سرداران امروز در دوران انقلاب و دفاع مقدس همه ۱۸ یا ۱۹ ساله بودند با خودسازی و خودباوری و اطاعت از ولایت فقیه به این درجات رسیدند امروز اکثر جوانان سر در ماهواره و اینترنت دارند. خودسازی ندارند به آنها سفارش می کنم وقت خود را با مطالعه کتب دینی و مفید و دروس علمی ارتقاء دهید مملکت ما به یکایک شما نیازمند است.

مصاحبه با سردار سرلشکر غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص)

رایحه: لطفاً نقش بچه های دزفول را در روزهای بعد از ۲۲ بهمن ۵۷ پیروزی انقلاب توضیح دهید.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دزفول نقش اصلی حفظ انقلاب را در استان خوزستان ایفا کرد و در هر شهری از استان که درگیری ایجاد می شد از نیروهای انقلابی دزفول کمک گرفته می شد. یک بار تیمسار مدنی استاندار وقت خوزستان گفته بود: اگر ما ده شهر مثل دزفول داشته باشیم ایران را اداره خواهیم کرد.

رایحه: نقش بچه های دزفول در روزهای اول جنگ را بفرمایید.

پس از پیروزی انقلاب، رژیم بعث عراق با حمایت امریکا و قدرتهای استعمارگر به تحریک قومیت‌ها و ایجاد انفجار و ناامنی در استان خوزستان با هدف جدایی استان از خاک ایران دست زد اما وقتی توطئه های آن رژیم با حمایت گروه‌های ضد انقلاب به نتیجه ای نرسید حمله نظامی به خاک ایران را آغاز کرد. در مقابل این توطئه دشمن، جوانان انقلابی دزفول که سپاه پاسداران این شهر را تشکیل داده بودند به آموزش نیروی های سپاه استان خوزستان و استان های همجوار در پادگان کرخه پرداختند و برای مبارزه با ضد انقلاب به شهرهای مختلف استان، نیرو اعزام کردند تا در مقابل توطئه های دشمن از نهال انقلاب دفاع کنند.

رایحه: گروه‌ها و جریانات مخالف چگونه بودند؟

بعد از پیروزی انقلاب جریاناتی در خوزستان موانع و مشکلاتی برای حرکت انقلاب ایجاد کردند از جمله جنبش مسلمانان مبارز که نشریه امت را منتشر می‌کردند، نشریه دیگری به نام ارشاد چاپ می شد که رنگ و بوی گروه منحرف فرقان را داشت و اندیشه تند ضد روحانیت را مطرح می‌کرد. مهندس مهدی بازرگان و نهضت آزادی روزنامه میزان را منتشر می‌کردند و افکار خودشان را تبلیغ می‌کردند. مجاهدین خلق هم با پخش جزوات و نوارهای مسعود رجوی با شعارهای فریبنده، هواداران زیادی را جذب کرده بودند. جریان چپ و مارکسیستی هم نفوذ کرده بودند و جوانان را تحریک می‌کردند و در ادارات و کارخانجات فعالیت می‌کردند، همه این جریانات در یک نقطه مشترک بودند و همه آنها تلاش می کردند چهره روحانیت و در رأس آنها شهید مظلوم بهشتی و یاران امام و روحانیون فعال و مبارز نظام را تخریب کنند.

رایحه: اهداف رژیم بعث عراق در روزهای اول جنگ در خوزستان چه بود؟

وقتی جریان‌های سیاسی و درگیری ها در شهرهای مختلف خوزستان به راه افتاد ریشه یابی و تجزیه و تحلیل می‌شد که این افراد از کجا حمایت می شوند معلوم شد که استخبارات عراق نقش سازماندهی این جریانات را در استان به عهده دارد، استخبارات عراق در چند زمینه فعالیت می کرد، ایجاد شلوغی در جامعه، سازماندهی برای بمب‌گذاری، نا امن کردن خوزستان، وارد کردن سلاح و توزیع بین طوایف عرب خوزستان و دادن آموزش نظامی به آنها، برنامه عربستان سازی عراق در خوزستان توسط گروه ها و عناصر وابسته داخلی در پوشش خودمختاری طلبی و قومیت پرستی به شکست انجامید و با حذف حسن البکر و روی کار آمدن صدام حسین دو مشخصه جدید در سیاست خارجی عراق بود.

یکی نزدیکی به غرب و دیگری ستیزه جویی علیه انقلاب اسلامی تا حد درگیری نظامی، انفجار و خرابکاری گروهک ها.

رایحه: انفجار و خرابکاری در استان را توضیح دهید و اهداف صدام چه بود؟

عراق در سال ۱۳۵۸ با شناسایی در مرزها و خطوط مقدم توسط دیده بان ها گشتی ها و عناصر وابسته ی داخلی و تحرکات مرزی، شناخت استحکامات، نقل و انتقال و تجمع نیرو و حرکات ایذایی، آزمایشی و تخریبی بود. انفجار و خرابکاری در داخل توسط گروهک ها و عناصر وابسته استخبارات عراق و حکومت رژیم بعث با حمایت شرق و غرب در صدد تصرف خوزستان بر آمد و با ایجاد انفجار و ناامنی و درگیری قومی و قومیتی در خوزستان وانمود می کرد که دولت جمهوری اسلامی توانایی اداره کشور را ندارد تا به زعم خود بدون تهاجم نظامی و جنگ، خوزستان را تصرف کند.

رایحه: نقش جوانان در خوزستان در خنثی کردن توطئه ها را توضیح دهید.

جوانان دزفولی با انقلابیون سایر شهرهای استان با نیروهای فعال و آموزش دیده به مقابله با توطئه های دشمن و توطئه های ضد انقلاب در شهرهای استان به خصوص آبادان، خرمشهر، مسجد سلیمان، اندیمشک، شوش و سوسنگرد نقش مهمی ایفا کردند.

رایحه: اشاره ای به بعضی از مهمترین درگیری ها را بفرمایید.

مهم ترین درگیری ها در غرب دزفول درگیری در روستای شیخ یعقوب در نزدیکی هفت تپه، آموزش بمب گذاری و خرابکاری در چاههای نفت، ریل قطار و انفجار در بازار اماکن شلوغ شهری از طریق بمب‌گذاری در داخل خودروها، شناسایی افراد و دستگیری عاملین اصلی و در دادگاه انقلاب اسلامی محکوم و اعدام شدند. جریان عبدالرضا آل کثیر در روستای خلف حیدر (حر) در غرب دزفول، با ایجاد خرابکاری و ناامنی از طریق بمب گذاری در خوزستان، دولت عراق وعده استانداری خوزستان را به وی داده بود. گروه دیگر خرابکار شش نفر بودند که سردسته آن‌ها شیخ حنوط رباط بود. آنها انفجارهایی در چاه های نفت و ریل قطار تهران _ اهواز انجام داده بودند. این شش نفر در منطقه شاوور دستگیر و تحویل دادگاه انقلاب اسلامی شدند که همه آنها محکوم به اعدام شدند. در مسجدسلیمان گروه‌های ضد انقلاب به فرمانداری حمله کرده و قصد داشتند ادارات دولتی را تصرف کنند. یک تیم از دزفول به فرماندهی حمید صفری به آنجا اعزام شد و غائله ختم به خیر شد و پس از چهار ماه مبارزه مداوم با ضد انقلاب و کمونیست‌ها آرامش به این شهر برگشت.

جریان برادران خادمی در اندیمشک، اینها با تفکرات مارکسیستی هواداران زیادی دور خود جمع کردند و شهربانی و ایستگاه راه آهن را تصرف کرده و از حرکت قطار تهران جنوب جلوگیری می کردند و قصد داشتند در ساختار قدرت مشارکت کنند و دنبال سهم‌خواهی از انقلاب بودند. سه هزار نفر از دزفول و تعدادی از جوانان اندیمشکی و خرم آبادی، شهر را از تصرف آنها خارج کرده و آن ها را از شهر بیرون کردند و سردسته آنها دستگیر شد اما از زندان اهواز فرار کرد و به منافقین پیوست.

رایحه: مهمترین حادثه در استان کدام بود؟

مهمترین حادثه در استان خوزستان جریان خلق عرب یا جبهه التحریر با هدف استقلال خوزستان و تبدیل آن به عربستان مستقل بود، اعضای جبهه با دولت بعث عراق همکاری داشتند و در آن کشور آموزش می دیدند و حزب بعث به آنها کمک مالی می کرد. ارتشبد حسین فردوست؛ ریاست دفتر ویژه اطلاعات و قائم مقام ساواک می گوید: جبهه التحریر ماحصل توافق انگلیس و آمریکا در منطقه بود دولت بعث عراق در رده ای نبود که استقلال خوزستان را بخواهد. زمانی حکومت خود مختار شیخ خزعل را ایجاد کردند ولی بعداً ترجیح دادند ایران توسط رضاخان یکپارچه شود و لذا شیخ خزعل را تسلیم رضاخان کردند. (منبع ظهور و سقوط پهلوی جلد ۱ صفحه ۳۷۷)

رایحه: اهداف کلی جبهه التحریر و حامیان آنها چه بود؟ و از چه زمانی به فکر حمله نظامی به خوزستان افتادند؟

وقتی سران جبهه التحریر را دستگیر کردیم اعتراف کردند که ما با چهار نفر از سران کشورها از جمله امیر کویت، سرهنگ قذافی، شاه حسین و رئیس جمهور عراق دیدار داشتیم آنها به ما وعده دادند که اگر بتوانیم شلوغی و نا امنی در خوزستان ایجاد بکنیم و اعلام موجودیت کنیم آنها از ما حمایت خواهند کرد و به ما سلاح و مهمات خواهند داد.

در جریان حوادث شادگان به درخواست استاندار، نیرو به آنجا اعزام کردیم، زمانی که بخشی از شهرهای سوسنگرد و خرمشهر به تصرف جبهه التحریر درآمد جاده اهواز خرمشهر را مسدود کرده و نیرو از دزفول با دو فروند شنوک در خرمشهر اعزام و در پادگان دژ خرمشهر پیاده کردیم و همان شب و روز، خرمشهر را از تصرف آنها خارج کردیم.

قبل از آغاز جنگ در واقع از تیرماه ۵۸ تا شهریور ۵۹ انفجار، آتش سوزی و کارهای تخریبی در شهرهای مختلف استان صورت می گرفت وقتی به لطف خدا و هوشیاری جوانان انقلابی نتیجه ای نگرفت به فکر حمله مستقیم نظامی با پشتیبانی آمریکا و کشورهای مرتجع عربی افتادند.

رایحه: مهمترین عامل انفجارها در استان کدام گروه بود؟

مهمترین عامل انفجارها جریان خلق عرب بود. رژیم بعث عراق با استفاده از ضعف نیروهای نظامی و انتظامی ایران، بعد از پیروزی انقلاب و آشفتگی اوضاع کشور تصمیم گرفت که بعضی از اهالی عرب زبان ایرانی ساکن خوزستان وارد عمل شود. این افراد تحت عنوان سازمان سیاسی خلق عرب معروف شدند و در فکر جدایی خوزستان از ایران بودند. با شجاعت جوانان انقلابی کانون فرهنگ سازی خرمشهر و عملیات مشترک سپاه پاسداران خرمشهر به فرماندهی محمد جهان آرا و سپاه پاسداران دزفول توطئه خنثی شد.

رایحه: نقش سپاه دزفول و کمیته انقلاب اسلامی دزفول را بفرمایید.

سال ۵۸ سال بسیار سختی برای انقلابیون به خصوص جوانان سپاه و کمیته دزفول بود در کلیه درگیری های شهرهای مختلف استان در مقابل دشمنان داخلی و خارجی دفاع کردند. استاندار و فرماند هان سپاه، شهرهای استان خوزستان و حتی استان آذربایجان غربی و کردستان بلافاصله در درگیری‌ها از ما درخواست کمک و یاری می‌کردند.

رایحه: از چه زمانی رسما صدام علائم جنگ را اعلام کرد؟

از فروردین ۵۹ صدام در سخنرانی هایش اظهار می کرد که ما حاضریم با زور اختلافات خود را با ایران حل کنیم. لشکر ۱۹۰ هزار نفری عراق آماده است به ایران حمله کند و هیچ کس نمی تواند جلوی ما را بگیرد و عملاً از تیر ماه ۵۹ علائم جنگ در مرزها معلوم شد. از جمله مین گذاری جاده های مرزی، دزدیدن بعضی از فرماندهان پاسگاه های مرزی، تحرکات ارتش عراق در مرز، استقرار تانک و نفربر در پشت چذابه و فکه، تعمیر جاده های مرزی، ساخت استحکامات و پیاده کردن نیرو در کنار پاسگاه های مرزی، تجاوز هوایی و بمباران مناطق مرزی.

 دو سه ماه قبل از شروع جنگ، حمید باکری تماس گرفت و برای حمله به حزب دموکرات و کومله در مهاباد از سپاه دزفول کمک خواست و صد نفر به فرماندهی محمد رئوفی فر به ارومیه اعزام شدند.

رایحه: نقش رزمندگان و پاسداران دزفول در دیگر استان ها چه بود؟

مهدی باکری و حمید باکری و شهید شفیع زاده در ارومیه حضور داشتند برای حمله به کردهای ضد انقلاب برنامه‌ریزی شد. دو هفته مانده به حمله به مهاباد اخباری مبنی بر آمادگی کامل نیروهای رژیم بعث برای حمله به مرز دزفول به ما رسید و نیروها در ارومیه ماندند و ما به دزفول برگشته و در مرز در پاسگاههای عین خوش و چنانه مستقر شدیم و تا ۳۱ شهریور ۵۹ که با حمله عراق به ایران رسماً جنگ آغاز شد.

رایحه: نقش جوانان انقلابی و شهدای دزفول را بفرمایید.

جوانان مبارز و مسلمان در دزفول، جوانان این سامان را در تاریخ انقلاب اسلامی می توان از پیشگامان دفاع مسلحانه از انقلاب اسلامی به حساب آورد. تعداد شهدایی که دزفول تقدیم انقلاب اسلامی کرد قابل توجه است. دزفول در تاریخ علمی و مذهبی ایران جایگاه برجسته‌ای دارد این شهر زادگاه ده‌ها عالم دینی و مجتهد بزرگ است و پا به پای امام خمینی در کنار سایر مردم ایران مبارزات درخشانی داشته و در این راه شهدای گرانقدری تقدیم انقلاب اسلامی کرده است.

نگارنده: غلامحسین سخاوت

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

شیران بی فرار

باسمه­ تعالی شیران بی فرار تقدیم به شیرزنان و مادران معظّم شهدای مظلوم و جاویدالأثر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.