آموزش وردپرس
خانه / بایگانی برچسب: عملیات والفجر مقدماتی

بایگانی برچسب: عملیات والفجر مقدماتی

خاطره ی عملیات والفجر مقدمانی(قسمت یک)

به مناسبت فرا رسیدن سالگرد ایام عملیات والفجر مقدماتی و به ظهور رساندن حماسه ها و ایثارگری چشمگیر رزمندگان اسلام بر آن شدیم تا خاطره ای دیگر از یکی از عزیزان رزمنده که راضی نشدند نام ایشان را ذکر کنیم، منتشر نماییم ایشان که بیسیم چی فرمانده ی گردان میثم …

ادامه نوشته »

ماجرای هدفن

بعد از عملیات والفجر مقدماتی درسال ۱۳۶۱، من و سعید صباغ در تبلیغات. لشکر ۷ ولی عصر (عج)  بودیم. من تقریبا همه کاری انجام می دادم، اما یکی از وظایف مهم من، رابط تبلیغاتی لشکر با قرارگاه قدس بود. به عنوان رابط تبلیغات لشکر با قرارگاه، باید به دفتر تبلیغات …

ادامه نوشته »

یاد شهید سید منصور قاطمه باف

یاد شهدا یاد شهید سید منصور قاطمه باف سید شهید عارفی وارسته بود که راه صد ساله یک شبه پیمود و درتاریخ ۲۱/بهمن/۱۳۶۲ در عملیات والفجر مقدماتی بر سفره مولایش حضرت اباعبدالله علیه السلام مهمان گردید. ۲۱ بهار از عمرش گذشته بود اما بسان پیران فرزانه چون عطار هفت شهر عشق را …

ادامه نوشته »

متن سخنرانی مرحوم حجت الاسلام ابوترابی در رثای آزاده ی شهید محمود امجدیان

متن سخنرانی حجت الاسلام ابوترابی در رثای آزاده شهید محمود امجدیان (این سخنرانی در اولین سالگرد شهادت شهید محمود امجدیان در مسجد جلیلی باختران به تاریخ ۱۳۷۰/۴/۲۶ برگزار شد.) … عزیزان تنها شما امروز عزادار نیستید، ملت عزادار است که چنین عزیزی و چنین قهرمان و جوان رشیدی را از …

ادامه نوشته »

به یاد برادران شهید، نعمت اله و محمدرضا کلول

خاطره ای که از عملیات والفجر مقدماتی دارم مربوط به حدود ۴۸ ساعت قبل از عملیات است، در آن منطقه تدارکات و بالتبع قسمت های تابعه در دو نقطه بنه های تدارکات را ایجاد کرده بودند، بنه­ های اول بعد از تنگه ذلیجان و بنه های دوم و جلویی نزدیک …

ادامه نوشته »

قصه ای تلخ اما شنیدنی

قصه ای تلخ اما شنیدنی از شهید محمدحسین شیرزاد نیلساز. چهار قصه در یک روایت: ۱ – روزگار سخت ۲ – تکه زنجیر یادگار ۳ – دست نیاز ۴ – عبور از ضخامت گمنامی بسم الله الرحمن الرحیم ———— ۱ – روزگار سخت محمدحسین در ۱۱ خرداد ماه سال ۱۳۳۶ …

ادامه نوشته »

نماز خوف، خاطرات عملیات والفجر مقدماتی(قسمت آخر)

به هر حال عقب نشینی آغاز شد، در حین عقب نشینی و سردرگمی بوجود آمده، دو ملک خیر را خداوند پیش رویمان قرارداد(شهید گرانقدر عظیم محمدی که جانشین عملیاتی لشکر بود و حاج عبدالحسین خضریان، با جیپ مخصوص فرماندهی خودش که چندین ترکش هم خورده بود)با کمک این دو بزرگوار …

ادامه نوشته »

سفیر شوم دشمن(خاطرات عملیات والفجر مقدماتی قسمت۲)

تقریبا تمامی کادر اصلی گردان شامل ۳ فرمانده گروهان و ۳ معاون گروهان و ۹ فرمانده ی دسته به همراه جانشین اول گردان و مسئولین اطلاعات، اجبارا در پشت خاکریز خودی در خط مقدم جمع شدیم، کالک عملیاتی روی زمین پهن شده بود و مسئول اطلاعات گردان داشته های خودش …

ادامه نوشته »

مستان دلداه قسمت۱(خاطرات عملیات والفجر مقدماتی)

به دنبال انتشار نوشتار “دست نوشته های منتشر نشده ای از فرمانده ی شهید حسن آیرمی” از عزیزان رزمنده درخواست کرده بودم که ادامه ی خاطرات عملیات والفجر مقدماتی را برایمان ارسال نمایند. که برادر بسیار عزیزم حاج عبدالرحیم پارسافرد که از فرماندهان آن عملیات پر حادثه بوده اند خاطراتشان …

ادامه نوشته »

خلیل هر دو پایش تیر خورده بود

بعضی وقت ها قصه هایی یادم می آید که تکرارش را برای خودم دوست دارم. مثل کودکی که دوست دارد پول های قلکش را هر روز بشمرد. قصه والفجر مقدماتی صرف نظر از فرجامش برایم قشنگ است. برای اینکه هم سلحشوری و هم مظلومیت بچه های گردان بلال را یکجا …

ادامه نوشته »

خدا داد، خدا هم برد

شهید نعمت اله کلول در سال ۱۳۶۱ حدود ۱۰ روز مانده به عملیات والفجر مقدماتی مسئول تسلیحات لشکر ۷ ولیعصر (عج) برادر نعمت الله کلول به درجه رفیع شهادت رسیده بود چون من با خانواده شهید هم محله بودم قرار شد که خبر شهادتش را من به خانواده شهید بدهم. …

ادامه نوشته »

دست نوشته ی منتشر نشده ای از فرمانده ی شهید حسن آیرمی

امسال که سال ۱۳۹۲ هجری شمسی است بیش از بیست و هفت سال از شهادت برادر بزرگوارم فرمانده ی شهید حسن آیرمی می گذرد و تا به حال شرایطی برایم فراهم نشده تا تنها دست نوشته و خاطره ی ایشان را منتشر نمایم. اما به لطف خدا فرصتی شد که …

ادامه نوشته »