خانه / خاطرات دفاع مقدس / داشتم خفه می شدم

داشتم خفه می شدم

552

به مناسبت برگزاری یادواره شهدای عظیم الشان محله ی کرناسیان دزفول در تاریخ ۱۶/۸/۱۳۹۲، پایگاه فرهنگی رایحه سعی بر این دارد که برخی از خاطرات اهالی محترم این محله را منتشر نماید. لذا نخستین خاطره را از برادر بزرگوار رضا ملائکه زاده را در پی می آوریم:

در سال ۶۳ و در ماه مبارک رمضان و ساعت شش و پنجاه دقیقه عصر بود. بنده در کوچه با بچه ها بازی می کردم. دیگر موقع افطار بود قصد کردم به خانه بیایم که برادر کوچکتر خود را دیدم که با بچه های دیگر بازی می کرد. به من گفت صبر کن تا با همدیگر برویم گفتم نه من جلوتر می روم. آمدم به منزل، یک لحظه رعد وبرق و نور خیره کنند های به چشمانم خورد و دیگر نفهمیدم چه شد. چند دقیقه بعد از بوی خاک و سر صدای مرد متوجه شدم که موشک زده است. زیر آوار گرفتار شده بودم دست و پایم بین چرخ های دوچرخه گیر کرده بود و تحرک مرا گرفته بود. هر چه فریاد می زدم کسی صدایم را نمی شنید احساس می کردم مردم از روی من می گذرند و حواسشان به زیر پایشان نیست. همه به محل اتاق ها ی ویران شده هجوم می بردند و احساس نمی کردند کسی زیر پایشان است.

دیگر داشتم خفه می شدم آنقدر فریاد زدم تا بلاخره خاله ام صدایم را شنید و گفت مثل اینکه ازاین زیر صدا می آید. حدود یک متر رویم خاک ریخته بود. پاهایم زخمی شده و سرم ترکش خورد بود با هوشیاری خاله ام مردم هجوم آورده و آوار روی مرا برداشتند و نجاتم دادند. از من سئوال می شد که کسی دیگر را از خانواده دیده ام؟ گفتم: برادر و خواهرانم را دیده ام و مردم را به جاهایی که بودند بردم حال خوشی نداشتم و با هر زحمتی بود، محل ها را به آنها نشان دادم. در نهایت برادرم حسن رضا ملائکه زاده و خواهر کوچکترم منصوره و خواهر بزرگترم فرزانه ملائکه زاده که در آشپزخانه در حال مهیا کردن افطاری بود و همگی به شهادت رسیده بودند را از زیر آوار بیرون کشیدند. بعد از پیدا شدن برادر و خواهرانم ما را به بیمارستان بردند ولی به دلیل ازدحام جمعیت در بیمارستان به منزل یکی از فامیل برگشتیم. و دوباره فردای آن روز که تازه متوجه شدم سرم شکسته و در پایم ترکش هست. به بیمارستان رفته و پانسمان شدم.

نگارنده: ناصر آیرمی

بر گرفته از کتاب جغرافیای حماسی دزفول اثر غلامحسین سخاوت و ناصر آیرمی

 

 

 

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

مردی که ترس و مرگ را به سخره گرفت(قسمت اول)

مردی که ترس و مرگ را به سخره گرفت شهید عبدالرحیم مشکال نوری  فرزند حسین  …

۴ دیدگاه

  1. با سلام و تشکر از سایت زیبایتان

  2. وبلاگ یادواره شهدای منطقه کرناسیان به آردس http://www.shohadakornasiyan.blogfa.com/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.