آموزش وردپرس
خانه / خاطرات درباره ی حملات موشکی،بمباران،توپخانه / اصابت موشک به منزل شهدای خوشروانی

اصابت موشک به منزل شهدای خوشروانی

u

به مناسبت فرارسیدن سالگرد حمله ی ناجوانمردانه ی رژیم بعث عراق به دزفول و به منزل شهدای بزرگوار خوشروانی در تاریخ ۴/۸/۱۳۵۹ مصاحبه ی انجام شده با خواهر و دختر خانواده ی خوشروانی، خانم زرین تاج خوشروانی را در ذیل می آوریم:

خانه ی ما نزدیک منزل مادرم بود آن شب مادرم آمد و گفت: خانه ی شما کوچک است و شوادون ندارد به خانه ی ما بیایید گفتم: یک روز و دو روز که نیست. گفتم: قول نمی دهم که بیایم. برادرم با ماشین آمد که ما را به خانه ی پدرم ببرد. من آن موقع باردار بودم. آن شب نرفتم، سعادت نداشتم. نمی دانم چرا نرفتم، شب ها در کوچه می نشستیم و اخبار جنگ را تحلیل می کردیم.

آن شب ساعت ۱۲ شب با صدای مهیب موشک ها از خواب پریدیم همه جا تاریک و بوی باروت و گرد و خاک و دود موشک، کل شهر را در بر گرفته بود. درب خانه ی ما قفل شده و کاملاً حبس شده بودیم. برادر شوهرم آمد با پا زد به درب و درب را باز کرد و به شوهرم در گوشی چیزی گفت و رفت، آمدم بیرون، برادرم مش رحمان را دیدم که سراسیمه روی آوار به دنبال خانواده امان می گشت. وقتی روی صحنه ی خرابه ها آمدم دیدم خانه ی پدری کاملا ویران شده است. اسم هرکس از اعضاء خانواده را که می پرسیدم می گفتند: بردند بیمارستان. درخت کُنار واقع درخیابان و کنار درب همسایه از آتش موشک خشک شده و خانه ی همسایه هم ویران شده بود. از منزل ما با آن همه آهن و آجر و سیمان و ساختمان بجز ویرانه ای دیگر اثری نبود . پدر و ۵ برادرم در جلو ساختمان و مادر و خواهرم در داخل ساختمان خوابیده بودند. ولی به علت حجم سنگین خرابی ها تشخیص موقعیت ساختمان امکان پذیر نبود. تا به صبح خاک ها را گشتیم هیچ چیز پیدا نشد. دم دمای صبح، برادرم غلامرضا را پیدا کردند که در چادر خوابیده بود فکر کردند مادرم است. آمدند گفتند: خودتان بیاید ببینید چه کسی است؟ رفتم، دیدم برادرم است کاملا از هم پاشیده بود. بعد از او قطعاتی از پدرم و علیرضا را پیدا کردند. سپس پای پدرم را پیدا کردند. همه ی مردم سیل آسا با جان سوزی کمک می کردند. پدرم آدم معروفی بود. شوادون ما با شوادون منزل کوپائی، همسایه امان یکی شده بود آنها از شوش آمده بودند به دزفول و همگی شهید شدند. ساختمان خانه ی آنها روی شوادون آور شده و تمام آنها به شهادت رسیدند، ولی اجساد آنها سالم بود.

g

بعضی ها جلوی دماغ خود را می گرفتند ما خیلی ناراحت می شدیم. می گفتیم: چرا دماغ خود را گرفته اند. گرد وخاک و باروت و بوی اجساد سوخته باعث شده بودکه جلوی دماغ خود را بگیرند. ولی ما ناراحت می شدیم. مادرم و خواهرم و ۴ برادرم پیدا نشدند و همگی پودر شدند. بخاطر همین یادبودی در شهیدآباد دزفول برایشان بنا کردند. از جمع خانواده، فقط سه خواهر و تنها برادرمان مش رحمان باقی مانده بودیم. با آه و سوز دل تا یک ماه روی خرابه ها ماندیم. تا شاید قطعاتی از اجساد را پیدا کنیم.

انصافا آن شب مردم با تمام توان و بزرگ و کوچک به یاری ما آمدند. احتمال موشکباران دوباره بود ولی بدون ترس کمک می کردند. در عزاداری روی مزار، مردم آنقدر ما را دلداری می دادند که فراموش می کردیم داغ خانواده را، هیچ کس مثل ما نبود موشک کل اعضاء را جاروب کرد و برد.

برادران من در دوران انقلاب همیشه در کل صحنه ها حاضر بودند. پدرم تا ساعت ۳۰/۱۱عصر با راننده اش تسویه حساب می کند و صبح راننده گریه می کرد و خودش را می زد که چرا دیشب پدرم این کارها را می کرد.

بعدها منزل و محل شهادت خانواده ی شهید خوشروانی به حسینیه شهدای خوشروانی تبدیل گردید. و مامنی گردید برای عاشقان دلسوخته ی حضرت اباعبدالله الحسین(ع). واقع در خیابان فردوسی نبش بلوار ۴۵ متری فتح المبین.

نگارنده: ناصر آیرمی

برگرفته از کتاب جغرافیای حماسی شهرستان دزفول

اثر: غلامحسین سخاوت و ناصر آیرمی

درباره ی رایحه

همچنین ببینید

خاطرات زنده یاد مادر شهید عبدالرضا نصیرباغبان در مورد حملات موشکی در دزفول

بسمه تعالی باخبر شدیم(۱۳۹۵/۲/۱۷) مادر شهید عبدالرضا نصیرباغبان دعوت حق را لبیک و به فرزند …

۲ دیدگاه

  1. باسلام خدمت شما
    وبلاگ ما باموضوع پوستر هیئت لبیک گویان حسینی شهرستان دزفول به روز هست .
    در صورت تمایل این پوستر را در سایت خودتون قرار بدین تا حرکتی باشد برای هرچه بهتر برگذارشدن عزای امام حسین(ع)درشب اول محرم؛ در صورت قراردادن این پوستر درسایت خود لطفا به ما اطلاع دهید.
    منتظرحضور سبز شما هستیم .
    قبلا از همکاری شما سپاس گذاریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *